سلام امشب حس پرونده نوشتن داشتم sooo
امشب پرونده کَندی مونتگومری رو باهم بررسی میکنیم، یه زن سی ساله که با شوهر خودش رابطه خوبی نداشته. اما چی باعث شده که این پرونده انقدر خاص بشه؟
کندی توی کلیسا، یه دوست جدید به نام بتی که اونم سی سالش بود، پیدا میکنه. بتی یه معلم بوده، شوهر داشته و اون اواخر منتظر تولد بچهش بوده. اما این دوستی همانا و جذب شدن کندی به شوهر بتی همانا.
شوهر بتی، الن گور، هم از بتی آنچنان خوشش نمیومده و چون بتی باردار بوده، الن تقریبا حسش رو نسبت بهش از دست داده بود.(شاید چون نمیتونست باهاش رابطه برقرار کنه)
برای همین وقتی کندی بهش اعتراف کرد، الن خیلی زود پیشنهاد کندی رو قبول کرد. البته کششی که بین اونا شکل گرفت بیشتر از نظر جـ نسی بوده، نه عاطفی.
بعد از زایمان بتی، الن به خودش میاد و تصمیم میگیره یه مرد، شوهر و پدر بهتری باشه. برای همین با کندی به هم میزنه و کندی هم دلیل الن رو درک میکرد پس این بهم زدن رو قبول میکنه. این وسط پت، شوهر کندی هم متوجه رابطه بین الن و کندی میشه البته به جای اینکه کندی رو دعوا کنه، سعی میکنه رفتارهای خودش رو یکم بهتر کنه و بیشتر به کندی اهمیت بده.
هشت ماه بعد، دخترای بتی و کندی باهم دوستای صمیمی میشن تا وقتی که دختر بزرگه بتی، الیسا، تصمیم میگیره یه شب خونه کندی بمونه تا فردا با دخترش بره شنا..
فردای اون روز، کندی بلند میشه تا بره خونه بتی و لباس شنای الیسا رو ازش بگیره. اون روز الن خونه نبوده.
وقتی کندی لباس شنا رو از بتی گرفت، بتی از کندی میپرسه:«با الن رابطه داشتی؟»
کندی هم تایید میکنه اما بهش این اطمینان رو میده که این اتفاق مال خیلی وقت پیشه و دیگه کاری باهم ندارن.
بتی هم سر تکون میده و خیلی سوسکی به سمت گاراژ میره. بعدش از گاراش با یه تبر برمیگرده. کندی میترسه و سعی میکنه بتی رو اروم کنه. اولش بتی تبر رو میذاره زمین، اما باز عصبانی میشه و برش میده.
کندی داد میکشه:«تو نمیتونی الن رو داشته باشی.»
بعدش هم تبر رو میچرخونه و فریاد زنان، این جمله رو تکرار میکنه. کندی همچنان سعی داره که بتی رو آروم کنه اما بتی اروم نمیشه و با تبرش سر کندی رو زخم میکنه.
بار دوم هم میزنه بین انگشتای پاش، که در حقیقت تیرش خطا رفت وگرنه میخواست بزنه کندی رو بکشه.
کندی هم دیگه از کوره در میره و تبر رو از دست بتی میکشه
کندی به بتی حمله میکنه و با یه ضربه، سر بتی رو به دو قسمت تقسیم میکنه. بعدش هم همین کارو با بقیه اعضای بدن بتی میکنه. در اخر، 41 ضربه با تبر به بدن بتی وارد شد.
اما کندی اصلا از این اتفاق نمیترسه، به جاش خودش رو اروم نگه میداره و سعی میکنه این کار رو بندازه گردن یه بخش دیگه از شخصیتش.
حالا چیجوری جسد بتی پیدا شد؟
الن بعد از این حادثه چند بار تلاش میکنه با بتی تماس بگیره اما وقتی موفق نمیشه، به یکی از همسایهها زنگ میزنه تا بره داخل خونه و چک کنه ببینه الن چطوره.
وقتی اون فرد میرسه با دریاچهای از خون و یه جسد که احتمالا برای بتی بود روبرو میشه.(وضعیت جسد اون قدر بد و وحشتناک بود که اصلا نمیتونستن از روی قیافه تشخیص بدن بتیه یا نه)
وقتی بعدا کندی متهم شد، توی دادگاه تایید کرد که بتی رو کشته اما اظهار پشیمونی و ترس میکرده.
بعد از یه محاکمه هشت روزه، وکیل عجیب و غریب کندی به هیئت منصفه دوازده نفره ثابت میکنه که قتل، عمدی و از سر علاقه به الن یا حسادت به بتی نبوده، بلکه یه دفاع تجزیهای بوده. ودف.
اینجوری شد که کندی تبرئه شد و الان توی دهه هفتاد سالگی خودشه
یکی از بزرگترین ترسام اینه که یه چیزیو چند بار بفرستم ولی خودم متوجه نشم که چندبار ارسال شده