eitaa logo
𝖲𝗂𝗆'𝗌 𝗒𝖾𝖺𝗋𝗇𝗂𝗇𝗀 𝗌𝗉𝖺𝖼𝖾
279 دنبال‌کننده
117 عکس
12 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فردای اون روز، کندی بلند میشه تا بره خونه بتی و لباس شنای الیسا رو ازش بگیره. اون روز الن خونه نبوده. وقتی کندی لباس شنا رو از بتی گرفت، بتی از کندی میپرسه:«با الن رابطه داشتی؟» کندی هم تایید میکنه اما بهش این اطمینان رو میده که این اتفاق مال خیلی وقت پیشه و دیگه کاری باهم ندارن. بتی هم سر تکون میده و خیلی سوسکی به سمت گاراژ میره. بعدش از گاراش با یه تبر برمیگرده. کندی میترسه و سعی میکنه بتی رو اروم کنه. اولش بتی تبر رو میذاره زمین، اما باز عصبانی میشه و برش میده. کندی داد میکشه:«تو نمیتونی الن رو داشته باشی.» بعدش هم تبر رو میچرخونه و فریاد زنان، این جمله رو تکرار میکنه. کندی همچنان سعی داره که بتی رو آروم کنه اما بتی اروم نمیشه و با تبرش سر کندی رو زخم میکنه. بار دوم هم میزنه بین انگشتای پاش، که در حقیقت تیرش خطا رفت وگرنه میخواست بزنه کندی رو بکشه. کندی هم دیگه از کوره در میره و تبر رو از دست بتی میکشه کندی به بتی حمله میکنه و با یه ضربه، سر بتی رو به دو قسمت تقسیم میکنه. بعدش هم همین کارو با بقیه اعضای بدن بتی میکنه. در اخر، 41 ضربه با تبر به بدن بتی وارد شد. اما کندی اصلا از این اتفاق نمیترسه، به جاش خودش رو اروم نگه میداره و سعی میکنه این کار رو بندازه گردن یه بخش دیگه از شخصیتش. حالا چیجوری جسد بتی پیدا شد؟
الن بعد از این حادثه چند بار تلاش میکنه با بتی تماس بگیره اما وقتی موفق نمیشه، به یکی از همسایه‌ها زنگ میزنه تا بره داخل خونه و چک کنه ببینه الن چطوره. وقتی اون فرد میرسه با دریاچه‌ای از خون و یه جسد که احتمالا برای بتی بود روبرو میشه.(وضعیت جسد اون قدر بد و وحشتناک بود که اصلا نمیتونستن از روی قیافه تشخیص بدن بتیه یا نه) وقتی بعدا کندی متهم شد، توی دادگاه تایید کرد که بتی رو کشته اما اظهار پشیمونی و ترس میکرده. بعد از یه محاکمه هشت روزه، وکیل عجیب و غریب کندی به هیئت منصفه دوازده نفره ثابت میکنه که قتل، عمدی و از سر علاقه به الن یا حسادت به بتی نبوده، بلکه یه دفاع تجزیه‌ای بوده. ودف. اینجوری شد که کندی تبرئه شد و الان توی دهه هفتاد سالگی خودشه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یکی از بزرگترین ترسام اینه که یه چیزیو چند بار بفرستم ولی خودم متوجه نشم که چندبار ارسال شده
بعدش مخاطبم فکر میکنه احمق شدم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
❗️مستر کرول توی صبح بیست و دوم اگوست ۱۹۸۷،مردی نقابدار که به عنوان Mr cruel شناخته میشد وارد یک خونه شد. اون دست و پای پدر و مادر خانواده رو بست، اونا رو توی یه کمد گذاشت و در کمدو قفل کرد، بقیش هم اسپویل نمیکنم. این اقا توی سال ۱۹۸۷ تبدیل به بزرگترین ترس والدین شده بود. وقتی که مردم استرالیا خبر حمله مستر کرول رو شنیدن نسبت به بچه‌هاشون خیلی حساس تر شده بودن و سعی میکردن بیشتر مراقب بچه‌هاشون باشن. اولین حمله مستر کرول بعد از اون حمله، پلیس به زودی اون خانواده رو فراخوند تا ازشون درمورد لحظه حمله سوال بپرسه. خانواده(حالا نمیدونم فقط والدین بودن یا کس دیگه‌ای هم همراهشون بود یا نه) با پلیس گفتن که مهاجم شیشه پنجره اتاق نشیمن رو جدا کرده، صورتش رو پوشونده بوده و با چاقو توی یه دست و اسلحه توی دست دیگه به اتاق خواب والدین رفته. در عرض دو ساعت، مهاجم به دختر یازده سالشون تـ جاوز کرد و وقتی که بالاخره داشت میرفت یه جعبه دیسک اهنگ(یا یه همچین چیزی) و یه ژاکت آبی دزدید. دختربچه بعد از کلی کلنجار رفتن با خودش تونست به پلیس بگه که مهاجم بعد از تـ جاوز از تلفن خونه برای تماس با شخص دیگه‌ای استفاده کرده. طبق چیزایی که این دختر شنید، این تماس تهدیدآمیز بود و مهاجم از اون طرف خواسته بود تا بچه‌هاشو جمع کنه وگرنه اونا هدف بعدی بودن. پلیس بعدا سوابق تماس اون تلفن رو چک کرد اما اون طور که معلوم بود مهاجم قبلا سوابق رو پاک کرده بود. بعدا مشخص شد که مهاجم صرفا یه سری نشونه‌های اضافی از خودش به جا گذاشته بود تا حواس پلیس رو پرت کنه و بتونه برای مدتی پنهان بشه. دومین آدم‌ربایی یک سال گذشت و مستر کرول دوباره حمله‌های خودشو شروع کرد. چند روز بعد از کریسمس جان ویلز، همسرش و چهارتا دختراش توی خونه خودشون خوابیده بودن. مستر کرول با لباس آبی تیره و ماسک اسکی وارد خونه شد و با اسلحه جان ویلز رو تهدید کرد. بعد هم درست مثل حمله قبلیش دست و پای اونا رو بست. مهاجم به جان اطمینان داد که فقط برای پول اونجاست اما بعدا همه خطوط تلفن رو قطع کرد و به اتاق خواب دخترای جان رفت. این مرد شارون ویلز، دختر ده ساله جان رو از خواب بیدار کرد، چشماش رو بست و صبح زود با اون از خونه فرار کرد. از اون طرف، جان موفق شد تا دست و پای خودش رو باز کنه. وقتی خودشو ازاد کرد دید که خطوط تلفن قطع شدن پس با عجله به خونه همسایه‌ها رفت و با پلیس تماس گرفت، اما خب اون لحظه هم مستر کرول رفته بود هم شارون. خوشبختانه اتفاقی برای شارون نیوفتاد. هیجده ساعت بعد از حمله، زنی شارون ویلز رو دید که تنش یه کیسه زباله سبز رنگه. شارون با کمک اون زن به خانوادش برگشت و تبدیل شد به یه فرد مهم در جریان این پرونده چون که جزئیات مهمی رو در اختیار پلیس قرار داد. متاسفانه،حملات مستر کرول ادامه داشت از اونجایی که مهاجم چشمای شارون رو بسته بود، شارون نمیتونست توصیف فیزیکی کاملی از اون مرد داشته باشه اما اون مطمئن بود که مهاجم قبل از اینکه اونو تنها توی خیابون رهاش کنه یه دور بردتش حموم. شاید بگین وا حموم چرا، ولی استاپ🖐🏻 حرکت مستر کرول خیلی هوشمندانه بود چرا که باعث شد همه شواهدی که پزشکی قانونی میتونست ازشون استفاده کنه رو پاک کرد. اون شارون رو شست، ناخناشو کوتاه کرد، دندوناشو مسواک زد و براش نخ دندون کشید. وای چقدر ناز. بازرسا به سرعت این حمله رو به اتفاقی که برای خانواده قبلی افتاده بود ربط دادن و اره. سومین حمله مستر کرول توی سوم ژوئیه سال بعدش بوده که توی حومه کانتربری ویکتوریا بوده.
اونجا خانواده لیناس زندگی میکردن، یه خانواده انگلیسی ثروتمند قشنگ old money و clean lifestyle اصلا ماچماچی. بعد میدونین جالب چیه اینا یه جایی زندگی میکردن که همه ادمای پولدار و سیاستمدارای استرالیایی اونجا بودن واسه همین اونجا معمولا امن بود بعدش این مستر کرول اومد دقیقا دست گذاشت روی همین محله امن😭 اون روز برایان و رزماری لیناس دوتا دختراشونو تنها گذاشتن و از اونجایی که محله خیلی امن بود اونا نگران چیزی نبودن اما نیمه شب، فیونای پونزده ساله و نیکولای سیزده ساله با سر و صدای یه مهاجم از خواب پریدن. مهاجم با اسلحه و چاقوی همیشگی خودش اومده بود و به نیکولای دستور داد تا بره یه اتاق دیگه، یونیفرم مدرسشو بپوشه. یونیفرم مدرسه اونا یه پیراهن شطرنجی آبی با یه کت آبی تیرست که روی پیراهن میپوشن. در همین حین که نیکولای داشت لباس میپوشید، مستر کرول فیونا رو روی تخت بست. مستر کرول به فیونا گفت که پدرش باید بیست و پنج هزار دلار برای پس گرفتن نیکولا بهش بده و بعد نیکولا رو همراه ماشین خانواده دزدید و رفت. بیست دقیقه بعد، برایان و رزماری به خونه برگشتن و فیونا رو دیدن که به تخت بسته شده بود. چند روز بعد، مستر کرول نیکولا رو توی یه ایستگاه نه چندان دورتر از خونشون پیاده کرد. نیکولا کاملا لباس تنش بود، توی یه پتو پیچیده شده بود و چشم بند داشت. وقتی که نیکولا مطمئن شد مستر کرول رفته، چشم بند رو برداشت و به سمت خونه‌ای همون دور و برا دویید. ساعت دو شب بود که نیکولا با خانواده‌اش تماس گرفت نیکولا هم تونست جزئیات خوبی رو با پلیس در میون بذاره، مهم ترینش قد مهاجم بود که حدودا ۱۷۵ سانتی متر بود. و همچنین گفت که مهاجم موهاش قهوه‌ای مایل به قرمز بوده. نیکولا گفته که وقتی اونجا بوده صدای خفیف هواپیما میشنیده، پس احتمالا خونه مستر کرول نزدیک فرودگاه بوده. حالا اینا درمورد قیافه مستر کرول بودن، رفتارش چی؟ خب درمورد جزئیات جرم باید بگیم که نیکولا گفت مستر کرول از یه گردنبندی استفاده میکرد که نیکولا رو باهاش به تخت میبست و باعث میشد وقتی مستر کرول داره اونو مورد ازار و اذیت قرار میده اون نتونه مقاومت کنه. اون همچنین گفت که شنیده مستر کرول با صدای بلند کسیو تهدید میکرد اما هرگز جوابی نمیشنید، اینجا پلیس به یه سه راهی خورد. ایا واقعا یه همدستی در کاره؟ چون توی هر سه تا حمله قربانیا گفتن که مستر کرول داشته با کسی صحبت میکرده. شاید هم مستر کرول توهم میزنه و یه بیماری روانی داره؟ چون نیکولا جوابی نشنیده و تماسی که توی خونه اولین قربانی گرفته شده هرگز وجود نداشته.. یا شاید هم مستر کرول فقط میخواسته بقیه رو گیج کنه؟ با این حال شواهد کافی نبودن تا کسی رو متهم کنن و مستر کرول هم همچنان با قدرت ادامه میداد.