هیچوقت اینایی که میان نونوایی یدونه نون میگیرن رو درک نکردم، من فقط یدونه تو راه میخورم.
داشتم بنزین میزدم یهو طرف گفت تو پسر فلانی نیستی؟
مجبور شدم سیگارو تو باک خاموش کنم
تو دانشگاه یه پسره بود که خیلی باهم رفیق شده بودیم.
بعد از یکی دو سال برای مسافرت رفتم شهرشون و بهش زنگ زدم؛
گفتم: داداش من سمت بروجردم، بیا بیینمت که دلم تنگ شده...
گفت: داداش منم خیلی دلم برات تنگ شده ولی من بچه بجنوردم😐