بدان که کلید سعادت دو جهانی، شناختن نفس خویشتن است، زیرا که شناخت آدمی خویش را اعانت بر شناختن آفریدگار خود مینماید. «چنانکه حقتعالی میفرماید: «سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» یعنی «زود باشد که بنمائیم به ایشان آثار قدرت کامله خود را در عالم و در نفسهای ایشان، تا معلوم شود ایشان را که اوست پروردگار حق ثابت». و از حضرت رسول(ص) منقول است که «من عرفه نفسه فقد عرف ربه» یعنی: «هر که بشناسند نفس خود را پس به تحقق که بشناسد پروردگار خود را».
و خود این ظاهر و روشن است که هر که خود را نتواند بشناسد به شناخت دیگری چون تواند رسید، زیرا که هیچ چیز به تو نزدیک تر از تو نیست، چون خود را نشناسی دیگری را چون شناسی؟
و نیز شناختن خود، موجب شوق به تحصیل کمالات و تهذیب اخلاق و باعث سعی در دفع «رذائل» میگردد، زیرا که آدمی بعد از آنکه حقیقت خود را شناخت و دانست که حقیقت او «جوهری» است از «عالم ملکوت»، که به این عالم جسمانی آمده باشد، که به این فکر افتد که چنین جوهری شریف را عبث و بی فایده به این عالم نفرستادهاند، و این گوهر قیمتی را به بازیچه در صندوقچه بدن ننهادهاند، و بدین سبب در صدد تحصیل فوائد تعلق نفس به بدن بر میآید، و خود را به تدریج به سر منزل شریفی که باید میرساند.
-نادِعلی
بدان که کلید سعادت دو جهانی، شناختن نفس خویشتن است، زیرا که شناخت آدمی خویش را اعانت بر شناختن آفرید
و گاه است گویی: من خود را شناختهام، و به حقیقت خود رسیدهام.
زنهار زنهار،که این نیست مگر از بیخبری و بیخردی. عزیز من چنین شناختن را کلید سعادت نشاید، و این شناسایی تو را به جائی نرساند، که سایر حیوانات نیز با تو در این شناختن شریکاند، و آنها نیز خود را چنین شناسند. زیرا که تو از ظاهر خود نشناسی مگر سر و روی و دست پای و چشم و گوش و پوست و گوشت، و از باطن خود ندانی مگر این قدر که چون گرسنه شوی غذا طلبی، و چون بر کسی خشمناک شوی در صدد انتقام برآیی، و چون شهوت بر تو غلبه کند مقاربت خواهش نمایی و امثال اینها، و همه حیوانات با تو در اینها برابرند.
پس هرگاه حقیقت تو همین باشد از چه راه بر «سباع» و «بهایم»، مفاخرت میکنی؟ و به چه سبب خود را نیز از آنها بهتر میدانی؟ و اگر تو همین باشی به چه سبب خداوند عالم تو را بر سایر مخلوقات ترجیح داده و فرموده:
«وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلَىٰ كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا» یعنی « ما تفضیل دادیم فرزندان آدم را بر بسیاری از مخلوقات خود».
و حال اینکه در این صفات و عوارض، بسیاری از حیوانات بر تو ترجیح دارند.
پس باید که حقیقت خود را طلب کنی تا خود چه چیزی، و چه کسی، و از کجا آمدهای، و به کجا خواهی رفت. و به این منزلگاه روزی چند به چه کار آمدهای، تو را برای چه آفریدهاند. و این اعضا و جوارح را به چه سبب به تو دادهاند، و زمام قدرت و اختیار را به چه جهت در کف تو نهادهاند. و بدانی که سعادت تو چیست، و از چیست، و هلاکت تو چیست و بدانی این صفات و ملکاتی که در تو جمع شده است بعضی از آنها صفات بهایماند، و برخی صفات سباع و درندگان، و بعضی صفات شیاطین، و پارهای صفات ملائکه و فرشتگان و بشناسی که کدام یک از این صفات، شایسته و سزاوار حقیقت تو است، و باعث نجات و سعادت تو، تا در استحکام آن بکوشی و کدام یک عاریتاند و موجب خذلان و شقاوت، تا در ازاله آن سعی نمایی و بالجمله آنچه در آغاز کار و ابتدای طلب، بر طلب سعادت و رستگاری لازم است آن است که در سعی شناختن خود، و پی بردن به حقیقت خود نماید، که بدون آن به سر منزل مقصود نتوان رسید.
آنگاه در لحظات پایانی روز آخر ماه مبارک رمضان که روز عرضه کردن کارها و اعمال ماه است با حامی نگهبان این روز که حضرات ائمه معصومینعلیهالسلام میباشند. با رعایت ادب و تواضع و توسل مناجات کن.
و آن چنان مناجات کن که مهر و محبت آنان را برانگیخته و باران رحمت و بزرگواری آنان را بر خود جاری ساخته باشی.
و با عرض معذرت کارها و اعمال خود را در ماه رمضان به آن بزرگواران عرضه کن و از آنها اصلاح کار و شفاعت و دعایشان را طلب کن و از آنها بخواه که از خداوند بخواهند که با بخشش فراوان اعمالت را بپذیرد و به چندین برابر اعمال خود مبدل سازد و اگر این امور را در آخر روز در حال سجده انجام دهی و این ماه را با حال سجده و گرسنگی به آخر رسانی و با چنین حالتی شب عید را درک کنی بعید نیست که به کرامت حق نائل شوی.
عید لحظهای است که حضرت حق برای هدیه دادن و بهرهمند کردن بندگانش از نعمتها از بین روزها برگزیده است تا برای گرفتن هدایا جمع شوند.
و به همگان اعلام کرده که به درگاه او روی آورده و با اعتراف به بندگی و طلب آمرزش از گناهان و عرضه نیازها برای او فروتنی کنند.
و شخص بدبخت در این روز از معنای عید غافل و سرگرم کارهای دنیوی و مادی است و به جای این که در محافل پاکان و خوبان، رسولان، شهدا و صدیقین بشیند با اشخاص بدبختی مانند خود انس گرفته و مقامات معنوی را نادیده گرفته و به درکات جهنم چسبیده است.
خداوند ماه رمضان را میدان مسابقه بندگی خود مقرر داشته و بندگانش را در روز عید فطر فرا خوانده تا برای گرفتن نعمتها و هدایا گرد هم جمع کند.
-نادِعلی
آنگاه در لحظات پایانی روز آخر ماه مبارک رمضان که روز عرضه کردن کارها و اعمال ماه است با حامی نگهبان
شب عید فطر و عبادت
بندگی با اخلاص در این شب بسیار با ارزش است از علی بن الحسینعلیهالسلام روایت شده که به فرزندانش در مورد این شب فراوان سفارش کرده و فرمود:
این شب کمتر از شب قدر نیست:
و با این کلام تصریح میکند که شب عید فطر کمتر از شب قدر نیست و بر این اساس بر شخص مراقب لازم است که در چنین شبی بیش از شب قدر تلاش کند زیرا این شب علاوه بر این که شرافت دارد زمان پاداش و سرانجام کار است.
با موضعگیری درست انسان در میان این غرایز و کششهای گوناگون است که وی میتواند به فلاح برسد، رها بشود، شکفته بشود و قله رفیعی را که جهانبینی اسلام در چشم انداز او قرار داده است فتح کند.
فرق این انسان با همه موجودات دیگر همان است که در یک میدان وسیع او را رها کردهاند و گفتهاند خودت را بساز. [ او ] در این خودسازی، هم میتواند «اصحابالیمین» باشد هم میتواند «اصحابالشمال» باشد.
کودک در قرارگاه خودش حیوان بی آزاری است، ولی وقتی که سن او [ بالاتر ] میرود، میتواند به یک جانور ددمنش ـ از پلنگ درندهتر و از خوک حریصتر ـ تبدیل شود و میتواند انسانی باشد از فرشته برتر.
کفر متحرک به اسلام میرسد اما اسلام راکد پدربزرگ کفر است.سلمان ها در حالیکه کافر بودند تحرکشان آنها را به رسول منتهی کرد و زبیرها درحالیکه مسلمان بودند رکوردشان آنها را به کفر رسانید.
شهود و یقینی که نصیب عارف میشود چیزی است از قبیل شهود و یقینی که انسان دربرخورد با محسوسات دارد، همانطور که مشاهده های عینی [ و ] حسی بهترین وسیله برای مقابله با شک سفسطه آمیز است. [ همان شکی ] که میگوید ممکن است آنچه ما روبهروی خود میبینیم واقعیت نداشته باشد. بهترین راه برای مقابله با تشکیک هایی که درباره وجود خدا میشود نیز دست یافتن بر شهود عینی خداست، شهودی که با بصر، یعنی دیدن چشم نیست، بلکه با بصیرت، یعنی [ با ] بینش باطنی است. عارف با این بینش به روشنی [ در ] مییابد که به راستی دوستدار یک حق واقعی است، نه دلبسته به یک معشوق موهوم.