... حال ایستادهام در میدان بسیج و نگاهم به پرچمهای ایرانی و لبنانی ست. ساعاتی قبل داشتم کلیپ انفجارهای شهر صور را میدیدم. همان خیابان های شهر ساحلی صور که بارها خودم را آنجا تصور کردم، در هوای شرجیِ مدیترانهایاش. بارها روی یکی از نیمکتهای کافهای در ارتفاعِ روبه ساحلش نشستهام و قهوه نوشیدهام. قهوهی عربی؟ شاید هم به قول شخصیت نوشتههایم قهوهی قجری! بارها در کافه کتاب زیتون نشستهام و مجلات فرانسوی و عربی بیروتیاش را ورق زدهام و تحلیل اوضاع روز مسائل غرب آسیا کردهام. بارها از کوچه پس کوچههایش عبور کردهام و قدمزنان خود را به هیئت امام حسین(ع) رساندهام، همان هیئتی که در سال ۲۰۲۳ مورد هجوم حملات موشکی اسرائیل قرار گرفت و اهالی آن شهر در همان خرابهها باز هیئتشان را تشکیل دادند. بارها از چایخانهاش فنجانی چای گرفتهام و دم در سربند "سننتصرِ" زرد رنگ را بر جبین بستهام و پرده را پس زدهام و داخل رفتهام. بارها با دوستان لبنانیام زمزمه کردهام سرودهای انقلابِ ۵۷ و نشیدهای جنگ۳۳ روزه را. صور، شهرِ مورد علاقهام، مورد هجوم بیامان موشکهای صهیونیستی قرار گرفته و دلخونم. لاکن از بعد روابط بینالمللی اگر به قضیه نگاه کنم جنگ دیپلماتیکی شروع شده. همانطور که انتظارش را داشتم، فردای نبرد نظامی نبرد دیپلماتیک آغاز میشود. امروز تمام تلاش و همت تیم ایرانی گنجاندنِ لبنان در آتش بس بود. مجال تحلیل نیست اما این را بگویم که مهم است آیندهی لبنان به دست حزب الله بیوفتد. تبعاتِ این تصمیمِ سیاسی بیشتر به نفع حزب الله است تا آنکه شعار دهیم بزن به نام لبنان. ما کنار لبنانیم و این کنار لبنان ماندن لزوما به معنای موج جدید حملات نیست. اگر شلیک موشکهای بیامان به اسرائیل را آغاز کنیم در نتیجه میخواهیم به این برسیم که اسرائیل دست از حملاتش بردارد و کنج عزلت برگزیند دیگر؟ برای لبنان این روزها آتش بسی که ایران با دست برتر برایشان به ارمغان آورد و اسرائیل را در گوشهی رینگ خفه کند، هم جذاب است، این هم یک نوع جنگیدنِ دشمنسوز است. آتش بسی با دست برتر ایران و محور مقاومت که شروط طرف ایران پذیرفته شود و معادلات قدرت را در منطقه و حتی نظام بین الملل عوض کند. آری در این مسیر البته که موشک پشتیبان است، البته که قدرت نظامی تصمیمساز است. البته که دست بر ماشه است. .... الغرض؛ جنگِ دیپلماتیک سخت است، کُشنده تر است، دقت نظر وسیعی میخواهد. دعایم پشت سر آقایان قالیباف و عراقچی و همراهانشان است، خدا پشت و پناهشان باشد. دلنگرانم؟ هستم. دلم شور میزند؟ میزند. اما اینروزها تمام امیدم به این آیهی قرآن است ومکروا ومکرالله والله خیرالماکرین. الله پشت و پناهشان باشد .
جمعه ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
چهلودومین روز جنگ رمضان
قُم عُد بِنا .. قُم مَن لَنا؟ .. عُد فینا .. طمئنا.. أنت الرجوا.. للفقدِ.. والبُعد.. لسنا نقوی.. قُل هل تاتی ام ذا سفر للعلیا؟.. مازِلنا لا ندری.. کیف نقضی الدنیا .. وداع آلَمتَنا .. وداع ایتمتنا ..
•| مَلْجَأ |•
بابا که این شکلات را به دستم دادند و گفتند برای شب ششم محرمماهِ بین الحرمین است و با نیت بخور، دلم پر کشید به کربلاء. به آن روزهای اربعین که کل امت اسلام شانه به شانهی هم در طریق الحسين علمداری میکردیم ظهور منجی بشریت را. نیت کردم، نیتِ حضوری حماسهساز در اربعین ۱۴۴۸، حضوری موثر در ظهور مولا عج الله تعالی فرجه الشریف.
الآن متوجه شدم فایل ضبط دو ساعتهی کلاسم، بالا نمیاد . اتفاق نامبارکی بود -.-
خطاب به سرورمان عجل الله تعالی فرجه الشریف عرضه میدارم با تمام وجود به دعای خاص حضرتتان برای غلبهی قاطع بر دشمن چه در صحنهی مُذاکرات و چه در میدانِ نبرد دل بستهایم.
بخشی از پیام امام سیدمجتبی حسینی خامنهای ؛ ۱۴۰۵/۱/۲۰
یکی از استادامون میگفت: تو کارهای تشکیلاتی آدم گاهی باید از آسایش و آبروی خودش بزنه تا کار انجام بشه. یه نفر باید اینجا خودشو فدا کنه تا کار بره جلو.
به عینه دیدم که راست میگفت