eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
299 دنبال‌کننده
1هزار عکس
168 ویدیو
5 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
جگرخراش است فراقتان‌. ما هم که نازک‌دل و نازک‌پوست و نازک‌مزاج. تعمدا فراقتان‌ سخت می‌گیرد بر سرخیِ چشمان و زخمِ ردّ اشک بر گونه‌مان.
جنگ‌ها با دلِ مجروحِ بلاکش دارم...
دیپلماسی برای ما ادامه جهاد مقدس مدافعان ایران زمین است. [ اسماعیل بقایی ]
استاد با مرور یه بحث تاریخی گفتند : اولین عرصه‌ای که مردم راجع به دولت اظهار نظر کردند در ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ بود که ۹۸/۲ درصد مردم گفتند دولتی می‌خواهیم که جمهوری اسلامی باشد، تمام! صادقانه و کاملا با بررسی علمی تاریخ چندین ساله‌ی دولت در ایران این رو گفتند. دارم به ذاتِ نظام جمهوری اسلامی ایران فکر میکنم. به این نظامِ انقلابی‌. یه روز سرِ فرصت میام راجع به نظامِ انقلابی می‌نویسم. بمونه اینجا تا یادم باشه.
•| مَلْجَأ |•
یکی از استادامون می‌گفت: تو کارهای تشکیلاتی آدم گاهی باید از آسایش و آبروی‌ خودش بزنه تا کار انجام ب
بارها این جمله رو از بابا هم شنیدم‌. بابا بعدش میگه : اینجور آدماند‌ که میتونند تحول ایجاد کنند.
یادمه سال ۴۰۱ که دانشجویان اسپانیایی یه سفر علمی اومده بودند دانشگاهمون‌ و یک نشست مشترک برگزار شد، یکی از دانشجویان گفت : ملتِ اسپانیا و ملت ایران تاریخ مشترک دارند‌. ما شما رو هم‌ذات خودمون می‌دونیم و از صمیم قلبمون‌ دوست‌تون داریم‌.
کِی خلاصم بوَد از محنَتِ سَرگردانی؟
•| مَلْجَأ |•
جگرخراش است فراقتان‌. ما هم که نازک‌دل و نازک‌پوست و نازک‌مزاج. تعمدا فراقتان‌ سخت می‌گیرد بر سرخیِ
ما که هرچه با مُرَکَّب، شعر و غزل بر کاهیِ کاغذ قلم زدیم افاقه نکرد، شاید باید مثل استاد درسِ نهادهای بین‌المللی با دیسیپلینِ حقوقی بگوییم : از ازمنه‌ی ماضی که فراقتان بر ما «اعلان جنگ» کرد تا کنون در معرض «خساراتِ» ناشی از هجرانتان قرار داریم‌. «مسئولیتِ حمایت» با «قوه‌ی صالح» است‌، منتظرِ اقدامات «واکنشی‌ِ» فی‌الفورتان هستیم!
مردم به این آب و خاک آبرو دادند. ‌ [ آیت‌الله جوادی‌آملی ]
____ آیندگان افتخار می‌کنند‌ که‌ ما در عصری زندگی می‌کردیم که مردم آن عصر ، زن و مرد، کوچک ‌و بزرگ‌ با این وضع در خیابان‌حاضر شدند و رزمنده‌ها را یاری کردند ________ ‌ [ آیت‌الله جوادی‌آملی ]
زینب میگه: من هنوز از سال اولی ‌ بودنم بهره کاملو‌ نبردم که الآن مجازی شدیم‌! بهش میگم: اینکه بلافاصله بعد از سال اولی میشیم سال آخری‌، ترسناک‌‌تره.
به اندازه تک تک برگ‌های سبزِ بهاری دلم تنگه .