هربار که بارون میاد دو تا نوحه
تو ذهنم پخش میشه :
_ بارون منو یاد تو میندازه ...
پس بارونو خیلی دوسش دارم
_ بارون اومده، سید از میدون
غرق خون اومده ...
زندگی میکنیم، سفره پهن میکنیم، کتابها را تورق میکنیم، چای مینوشیم، دور هم جمع میشویم، در کلاسهای برخط بحث میکنیم، جزواتمان را مرور میکنیم، خیابانها را قدم میزنیم، نقاشی میکشیم، تمرین خط میکنیم، شعر میخوانیم، و در تمام این احوال غمِ فراق شما در قلبمان میتپد. غمِ مقدسی که محرک است، تپنده است، انگیزهی حرکت میدهد. حرکت به سمت همان قلهای که شما نشانمان دادید ای سیدنالقائدِ شهید، ای مظلومِ مقتدرِ ما :)