مثلا یه جایی وسط حرفای تشکیلات سازی گفتم به قول امام موسی صدر ما برای انسان گرد آمدهایم. گفت گرد آمدیم یعنی چی؟ وقتی خواستم بگم یعنی با یه هدفی جمع شدیم دورهم، به این نتیجه رسیدم که خیلی از کلمات فارسی با یک کلمه معنی نمیشه. اکثر واژههای فارسی مفاهیم عمیقی دارند که اصطلاحی فهم میشند. زبان فارسی انقدر در واژهسازی غنی و پرباره که شاید چندین کلمهی مترادف وجود داشته باشه اما بسته به حالوهوا و فضای جمله مهمه که چه کلمهای رو به کار ببری تا مفهوم رو بهتر برسونه. مثلا گردآمدن یعنی با قصد و هدف مشترک شانه به شانهی هم ایستادن. توفیر داره با کلمهی جمع شدن که جنبهی مادی و کمّی داره.
میخوام با اهل محل یه کارزار تعویض درِ همسایه سمت راستی راه بندازم بلکه درشونو عوض کنند هی هربار در رو میبندند فکر نکنم موشک خورده وسط حیاطمون :/
ذهنم دقیقا همین لحظه جای دلنشینی است. دلتنگِ کربلاء ست، حالوهوای گریه دارد، هنوز با فراقِ قائد شهیدش کنار نیامده، اهلِ حماسه ست و میگوید باید برخاست، دلگیر است از دست این دنیا و دنیا طلبان.
دلتنگترینم. غمِ عالم بر دلم سنگینی میکند. عجب دنیای حقیری ست دنیایی که قلبِ حسین بن علی را شکست...