•| مَلْجَأ |•
ولی از این به بعد پاتوق ما بچهای علوم سیاسی مزار شماست جناب حسین آقای امیرعبداللهیان :)
•| مَلْجَأ |•
استاد گفت: اصولی را برای خود بنویسید که اگر زمانه روی سرتان خراب شد آن اصول را زیر پا نگذارید
ساعت یک ظهرِ سه شنبههای ترم شش !
گفتم :
+ دنیا و اتفاقاتش زیادی پیچیده ست.
گفت:
_ شاید تو سخت میبینیش!
گفتم:
+ چطوری بشناسمش؟
گفت :
_ دنیا رو فراموش کن. خودتو بشناس. خودتو که بشناسی راهتو پیدا میکنی و درگیر هزارتوی دنیا نمیشی.
روی برگهی مقابلم نوشتم : خودت را بشناس!
[ اندر احوالات ]
•| مَلْجَأ |•
هروقت سویچو میچرخوند و استارت میزد آرام زمزمه میکرد : _ الهی به امید تو ! [اندر احوالات]
ورد لبش بود : توکلتُ علی الله