وقتی از مُذاکراتِ دیپلماتیک سخن میگوییم
در نظر برخی از مردم ، افرادی خوش جامه و
اتو کشیده تداعی میشود، که پشت میزهای
تشریفاتی درحالِخندیدن و خوردنِ قهوههای
گرانقیمت نشسته اندو در موضوعاتی که به
ناچار به آنها سپرده شدهاست گپ میزنند و
ساخت و پاخت میکنند.... اما تصویر واقعی
چیز دیگری است ؛ وقتی خبرنگاران از جلسه
مذاکره بیرون میروند، بهناگاه همهچیز تغییر
میکند. قیافههای خَندان به چهرههای جدّی
و بعضا عَبوس تبدیل میشوند ، فایل ها و
کاغذها، و این روزها لپتاپها و نوت بوکها،
که از چشم خبرنگارانِ کنجکاو پنهان نگاه
داشته شده بودند، روی میز میآیند و "جنگِ
ارادهها و مهارتها" شروع میشود ؛ و در آخر
دیپلماتهایی خسته و عصبی که انگار از زیر
خروارها آوار خارجشدهاند. مذاکره دیپلماتیک
میدانِ نبرد است ، و عبور از آن مثلِ عبور از
میدانِ مین پر التهاب و پر خطر ؛ کوچکترین
غفلت میتواند منجر به نابودی شود!
پ.ن: کتابِقدرتِمذاکره | سیدعباس عراقچی
این دنیا به من یک رکعت نماز وِتر در
سردابِ مقدسِ سامرا بدهکاره . . . . . . .
البُكاء لا يُنافي الصبر هذا البُكاء يُعبّر عن حالة طبيعيـة في الإنسـان بلْ عن حالة راقية في الإنسان في مشاعرهِ في عواطفهِ . [ السّيد حسن نصر الله ]
همش صدای عزیز وقتایی که بعد از نماز بند بند انگشتاش رو میشمرد و میگفت : "شکراً لله" تو گوشم پخش میشه .