eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
297 دنبال‌کننده
945 عکس
125 ویدیو
3 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
همون لحظه شیعه شد...دل داد به آقا امام علی صلوات الله علیه... رو کرد به مرد شیعه و _ فلانی! هفته بعد حتما منم با خودت ببر نجف...
یه هفته گذشت... پنجشنبه رسید... مرد شیعه رسید به پل... دیگه اون مرد ناصبی رو ندید... یه مرد تازه شیعه شده رو دید که عاجزانه درخواست می‌کرد ببرتش نجف.. ببرتش کربلا :)
به نجف ک رسیدن گفت _ من شرمندم... من خیلی شرمنده ام... چشمای منو ببند... چشامو ببند و به حرم ببرم...
مولا... ما هم شرمنده ایم... شرمنده ایم که اونطور که باید شیعه شما نیستیم... شرمنده ایم که شیعه حرفی ایم... شرمنده م آقا از اینکه عملم حرفه... و حرفم عمل نیست...(':
شب جمعه بود از اون ور راهو گرفتن رفتن کربلا...پای دل بود که می بردشون... (:
وایساد روبه روی ضریح شش گوشه...
تو حال خودش بود... یه قطره اشک؟
یه نگاه به ضریح کرد و گفت _ ارباب خوبم حسین... یک قطره اشک در راه تو، دنیا و آخرت منو خرید... (((": [برگرفته از نقل آیت الله بهجت]
•| مَلْجَأ |•
از خوبای مداحی های سیو شدم((':
به حسین از طرف وصله ناجور سلام! ((":
از ساعت بیست و چهار و بیست و چهار دقیقه سه شنبه شانزده اردیبهشت نود و نه... تا هفت و بیست دقیقه صبح سه شنبه شانزده اردیبهشت نود و نه... از دل می نویسد... با قلم دل... با نوای حسین... امضا: منتظرالمنتظر
می گفت _توی یه تونل بودم می رفتم به سمت انتهاش...ولی اینکه ابتدا بودم و به سمت انتها میرفتم همه دریک آن بود.. اونجا اصلا زمان نبود...یهو کل زندگیمو زندگی کردم... تماشا نکردم...یه گوشه واینستادم زندگیمو سریع و گذرا ببینم، زندگیمو مو به مو زندگی کردم... خیلی یادم نیست ولی حتی دوره جنینیم رو هم گذروندم... با احساسم زندگیمو زندگی کردم...کار خوبی میکردم خوش حال میشدم فکر نمیکردم انقدر مهم باشه برام...دروغ میگفتم، حس بدش رو درک می کردم...... [یه وقتی میشه که کل زندگیمونو مو به مو زندگی می‌کنیم...فقط احساسش برامون می مونه... حاضری چجوری زندگی کنی؟ ]
یه همچین جایی می خوام... با چند تا برگه آپنج کاهی و یه خودکار آبی مارک لیان... یه لیوان نصفه نیمه آب و ذهنی ک زیادی کلمات معلق تاب می خورند در آن...