eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
294 دنبال‌کننده
946 عکس
125 ویدیو
3 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
عبدالله بن مسعود نقل می کند که پیامبر صلی ‌الله‌ علیه‌ و ‌آله روزی مرا صدا کرد و روایتی فرمود: _ من در آسمان چهارم در معراج در حضور ارواح انبیا و وجود عیسی و خضر حضور داشتم. جبرئیل گفت: "از ایشان سوال کن چه شد پیامبر شدید؟" گفتند: " ما پیامبر شدیم چون ولایت تو و علی علیه‌السلام را قبول کردیم." (:
قنبر را آوردند پیش معاویه و معاویه گفت _ به تو پول می دهم تا دست از علی برداری!!! گفت _پول نمی خواهم بهتر از علی علیه‌السلام پیدا کن!!!! ‌[ مگر پیدا می‌شود بهتر از علی علیه السلام، وقتی که حضرت نبی صلی الله علیه و آله و سلم هم فرموده اند کجای جهان از تو بهتر پیدا کنم علی جان؟]
صعصعة بن صوحان آمد خدمت علی علیه‌السلام و گفت _آقاجان از مناقبت بگو تا کیف کنم. حضرت فرمود _بد است از خودم تعریف کنم. تو بپرس!جواب میدهم. پرسید _آقا تو بالاتری یا آدم؟ فرمود _ من. چون به آدم گفتند: "عالم برای تو جز این درخت" و او دوری نکرد ولی من در عمرم نان گندم نخوردم. _ شما بالاتری یا نوح؟ _من چون برای فرزند نوح آمد او از اهل تو نیست و ناشایست است. اما برای فرزندان من آمد سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّة _تو بالاتری یا ابراهیم؟ _ من بالاترم ابراهیم برای یقینش گفت خدا پرندگان را زنده کند ولی من گفتم پرده ها کنار برود یقین علی ذره ای اضافه نمی شود. _آقا تو بالاتری یا موسی؟ _من. موسی دستش به یک خون آغشته بود و برای تبلیغ که می خواست برود ترسید و گفت خدایا برادرم هارون را با من همراه کن. ولی من برای ابلاغ وقتی به مکه رفتم تنها بودم و دستم به خون تمام مشرکان آلوده بود.  _تو بالاتری یا عیسی؟ _ من. مادر عیسی را از خانه خدا خارج کردند ولی مادر مرا از در اختصاصی به خانه خدا راه دادند. _ آقا تو بالاتری یارسول الله صلی ‌الله‌ علیه‌ و ‌آله؟ _ من نفس و جان پیامبر صلی ‌الله‌ علیه‌ و ‌آله ام. داماد و خلیفه و وصی و صاحب لوای پیامبر صلی ‌الله‌ علیه‌ و ‌آله هستم.
نزدیک اذان صبح شد و وقت رفتن به مسجد. حضرت برای رفتن به مسجد که آماده شدند، مرغابی ها سر راه مولا را گرفتند. صدا و ناله می‌کردند... حضرت فرمودند _ آنها را به حال خود وا بگذارید؛ زیرا آنها صیحه می زنند و طولی نمی‌کشد که به دنبال آن نوحه، گریه ها بلند می‌شود. ام کلثوم و حسن علیهما السلام می گویند _چرا فال بد می‌زنید پدر؟ فرمود _ فال بد نیست. دل گواهی می دهد که به شهادت می رسم.
ناله های مرغابی ها و اشک فرزندان مانع مولا نشد... به راه خویش ادامه داد... به درب خانه رسید.... کمربند حضرت به قلاب در گیر کرد... با زبان بی زبانی میخواست مولا را از تصمیم رفتن به سوی یار بازدارد... اما فریاد آن عاشق شهادت بلند شد که خطاب به خود میگفت _ ای علی! کمربند را برای مرگ محکم ببند. زیرا مرگ تو را ملاقات می کند و از مرگ هنگامی که می آید جزع و ناله می‌کند و به دنیا مغرور مشو هرچند با تو همراهی کند. زیرا روزگار همچنان که تو را بخنده می آرد، همینطور می گریاند.
زمین به خود می لرزید... گمانم می‌دانست آخرین قدم های مولا است... کوچه گرد غم داشت... بیشتر از تمام این سال های بعد از بنت النبی! به مسجد رسید... با سپیده سحر خداحافظی کرد _ ای طلوع فجر! از روزی که علی به دنیا آمده، نشده تو بیدار باشی و چشمان علی در خواب... اما این شب، آخرین شبی ست که چشم علی را بیدار می یابی. و آنگاه شروع کرد به خواندن آخرین اذان... عجب صدای دلربایی... [برگرفته از روایتی در بحارالانوار]
وارد مسجد شد... خفتگان همیشه در خواب را برای نماز بیدار کرد... قاتلش را نیز! نماز را بست و سربه سجده گذاشت هنوز سر از سجده برنداشته بود که شمشیر این ملجم مرادی ملعون، بر فرق مبارک مولا نشست... در آن لحظه حساس دو صدا به گوش رسید بین زمین و آسمان جبرئيل بود که خبر شهادت امیرالمؤمنین علی علیه السلام را داد... _ به خدا قسم! ارکان هدایت فروریخت و نشانه ها و عَلَمهای پرهیزکاری سرنگون گشت و ریسمان محکم الهی گسست... قُتِلَ بنُ عَمِّ الْمُصْطَفی... قُتِلَ الْوَصِیُّ الْمُجْتَبی... قُتِلَ عَلِیُّ الْمُرتَضی قَاَلَهُ اَشقی الاَشقیاء... "پسرعموی مصطفی کشته شد... وصی برگزیده به قتل رسید... علی مرتضی کشته شد... او را شقی ترین افراد به شهادت رساند" صدایی دیگر از عاشق شهادت به گوش رسید...علی علیه السلام _ به نام خدا و به یاری خدا و بر دین رسول خدا... از دنیا میروم قسم به پروردگار کعبه! رستگار شدم... شهادت چیزی بود که خدا و رسولش به ما وعده داده بود.
[ نهج البلاغه/ بحار الانوار / منتهی الآمال]
•| مَلْجَأ |•
فاطمه سینه میزنه + واعلیا... واعلیا... واعلیا...واویلا زینب ناله میزنه +واعلیا... واعلیا... واعلیا... واویلا حسین سینه میزنه _وا علیا... واعلیا... واعلیا... واویلا
امير المؤمنين عليه‏السلام را ديد كه شتابان مى رود عرض كرد _مولاى من كجا میروی؟ فرمودند _اى نوف رهايم كن! آرزوهايم مرا به پيشگاه محبوب مى کشانَد. عرض كردم _مولاى من! آرزوهايتان چيست؟ فرمودند _آن كس كه مورد آرزوست ، خود آنها را مى داند و نيازى نيست به غير او بگويم. بنده را همين ادب بس كه در نعمت‏ ها و نيازش ، غير پروردگارش را شريك نگردانَد. [بحار الانوار ج نود و یک ، صفحه نود و چهار]
حضرت نبیّ (: _به وسيله من هشدار داده شديد و به وسيله على عليه ‏السلام هدايت مى‏يابيد و به وسيله حسن احسان مى‏شويد و به وسيله حسين خوشبخت مى‏گرديد و بدون او بدبخت. بدانيد كه حسين درى از درهاى بهشت است، هر كس با او دشمنى كند، خداوند بوى بهشت را بر او حرام مى‏كند. [البرهان فی تفسیر القرآن ج3 ، ص232]