نزدیک اذان صبح شد و وقت رفتن به مسجد.
حضرت برای رفتن به مسجد که آماده شدند، مرغابی ها سر راه مولا را گرفتند. صدا و ناله میکردند...
حضرت فرمودند
_ آنها را به حال خود وا بگذارید؛ زیرا آنها صیحه می زنند و طولی نمیکشد که به دنبال آن نوحه، گریه ها بلند میشود.
ام کلثوم و حسن علیهما السلام می گویند
_چرا فال بد میزنید پدر؟
فرمود
_ فال بد نیست. دل گواهی می دهد که به شهادت می رسم.
ناله های مرغابی ها و اشک فرزندان مانع مولا نشد...
به راه خویش ادامه داد...
به درب خانه رسید....
کمربند حضرت به قلاب در گیر کرد...
با زبان بی زبانی میخواست مولا را از تصمیم رفتن به سوی یار بازدارد...
اما فریاد آن عاشق شهادت بلند شد که خطاب به خود میگفت
_ ای علی! کمربند را برای مرگ محکم ببند. زیرا مرگ تو را ملاقات می کند و از مرگ هنگامی که می آید جزع و ناله میکند و به دنیا مغرور مشو هرچند با تو همراهی کند. زیرا روزگار همچنان که تو را بخنده می آرد، همینطور می گریاند.
زمین به خود می لرزید... گمانم میدانست آخرین قدم های مولا است...
کوچه گرد غم داشت... بیشتر از تمام این سال های بعد از بنت النبی!
به مسجد رسید...
با سپیده سحر خداحافظی کرد
_ ای طلوع فجر! از روزی که علی به دنیا آمده، نشده تو بیدار باشی و چشمان علی در خواب... اما این شب، آخرین شبی ست که چشم علی را بیدار می یابی.
و آنگاه شروع کرد به خواندن آخرین اذان...
عجب صدای دلربایی...
[برگرفته از روایتی در بحارالانوار]
وارد مسجد شد...
خفتگان همیشه در خواب را برای نماز بیدار کرد... قاتلش را نیز!
نماز را بست و سربه سجده گذاشت
هنوز سر از سجده برنداشته بود که شمشیر این ملجم مرادی ملعون، بر فرق مبارک مولا نشست...
در آن لحظه حساس دو صدا به گوش رسید
بین زمین و آسمان جبرئيل بود که خبر شهادت امیرالمؤمنین علی علیه السلام را داد...
_ به خدا قسم! ارکان هدایت فروریخت و نشانه ها و عَلَمهای پرهیزکاری سرنگون گشت و ریسمان محکم الهی گسست...
قُتِلَ بنُ عَمِّ الْمُصْطَفی... قُتِلَ الْوَصِیُّ الْمُجْتَبی... قُتِلَ عَلِیُّ الْمُرتَضی قَاَلَهُ اَشقی الاَشقیاء... "پسرعموی مصطفی کشته شد... وصی برگزیده به قتل رسید... علی مرتضی کشته شد... او را شقی ترین افراد به شهادت رساند"
صدایی دیگر از عاشق شهادت به گوش رسید...علی علیه السلام
_ به نام خدا و به یاری خدا و بر دین رسول خدا... از دنیا میروم قسم به پروردگار کعبه! رستگار شدم... شهادت چیزی بود که خدا و رسولش به ما وعده داده بود.
#خویشتَن
•| مَلْجَأ |•
فاطمه سینه میزنه
+ واعلیا... واعلیا... واعلیا...واویلا
زینب ناله میزنه
+واعلیا... واعلیا... واعلیا... واویلا
حسین سینه میزنه
_وا علیا... واعلیا... واعلیا... واویلا
امير المؤمنين عليهالسلام را ديد كه شتابان مى رود
عرض كرد
_مولاى من كجا میروی؟
فرمودند
_اى نوف رهايم كن! آرزوهايم مرا به پيشگاه محبوب مى کشانَد.
عرض كردم
_مولاى من! آرزوهايتان چيست؟ فرمودند
_آن كس كه مورد آرزوست ، خود آنها را مى داند و نيازى نيست به غير او بگويم. بنده را همين ادب بس كه در نعمت ها و نيازش ، غير پروردگارش را شريك نگردانَد.
[بحار الانوار ج نود و یک ، صفحه نود و چهار]
حضرت نبیّ (:
_به وسيله من هشدار داده شديد و به وسيله على عليه السلام هدايت مىيابيد و به وسيله حسن احسان مىشويد و به وسيله حسين خوشبخت مىگرديد و بدون او بدبخت. بدانيد كه حسين درى از درهاى بهشت است، هر كس با او دشمنى كند، خداوند بوى بهشت را بر او حرام مىكند.
[البرهان فی تفسیر القرآن ج3 ، ص232]
حضرت نبی :
_حقّ على بر اين امّت همچون حقّ پدر
است بر فرزندش.
[امالی(طوسی)ص54]
ابن عباس از حضرت نبیّ نقل کرده
_ اگر انبوه درختان،قلم/ و دریا، مرکب/ و تمام جنّیان، حسابگر/ و تمام انسان ها، نویسنده باشند قادر به شمارش فضائل علی بن ابی طالب نخواهند بود
حضرت نبیّ :
_اگر کسی یکی از فضائل آن حضرت را بنویسد، تا هنگامی که آن نوشته باقی است، ملائکه برای او استغفار می کنند
و اگر کسی یکی از فضائل آن حضرت را بشنود، خداوند همه گناهانی را که از راه گوش انجام داده است می بخشد،
و اگر کسی به نوشته ای درباره فضائل علی علیه السلام نگاه کند، خداوند تمام گناهانی که از راه چشم کرده است می پوشاند و از آن در می گذرد.