امير المؤمنين عليهالسلام را ديد كه شتابان مى رود
عرض كرد
_مولاى من كجا میروی؟
فرمودند
_اى نوف رهايم كن! آرزوهايم مرا به پيشگاه محبوب مى کشانَد.
عرض كردم
_مولاى من! آرزوهايتان چيست؟ فرمودند
_آن كس كه مورد آرزوست ، خود آنها را مى داند و نيازى نيست به غير او بگويم. بنده را همين ادب بس كه در نعمت ها و نيازش ، غير پروردگارش را شريك نگردانَد.
[بحار الانوار ج نود و یک ، صفحه نود و چهار]
حضرت نبیّ (:
_به وسيله من هشدار داده شديد و به وسيله على عليه السلام هدايت مىيابيد و به وسيله حسن احسان مىشويد و به وسيله حسين خوشبخت مىگرديد و بدون او بدبخت. بدانيد كه حسين درى از درهاى بهشت است، هر كس با او دشمنى كند، خداوند بوى بهشت را بر او حرام مىكند.
[البرهان فی تفسیر القرآن ج3 ، ص232]
حضرت نبی :
_حقّ على بر اين امّت همچون حقّ پدر
است بر فرزندش.
[امالی(طوسی)ص54]
ابن عباس از حضرت نبیّ نقل کرده
_ اگر انبوه درختان،قلم/ و دریا، مرکب/ و تمام جنّیان، حسابگر/ و تمام انسان ها، نویسنده باشند قادر به شمارش فضائل علی بن ابی طالب نخواهند بود
حضرت نبیّ :
_اگر کسی یکی از فضائل آن حضرت را بنویسد، تا هنگامی که آن نوشته باقی است، ملائکه برای او استغفار می کنند
و اگر کسی یکی از فضائل آن حضرت را بشنود، خداوند همه گناهانی را که از راه گوش انجام داده است می بخشد،
و اگر کسی به نوشته ای درباره فضائل علی علیه السلام نگاه کند، خداوند تمام گناهانی که از راه چشم کرده است می پوشاند و از آن در می گذرد.
ضراربن ضمره در حضور معاویه درباره علی(ع) چنین گفت:
_پس خدا را شاهد می گیرم که او را در بعض جایگاهش دیدم. در وقتی که شب پرده های تاریکی اش را انداخته بود و ستارگان ظاهر شده بودند،
در حالی که در محرابش ایستاده بود
و محاسن خود را بر دست گرفته
و مانند انسان مار گزیده به خود می پیچید و چون انسان غمدیده گریه می کرد...
گویا هنوز آواز او را در گوش جان دارم که می فرمود: "آه آه از کمیِ توشه... طولانی بودن سفر... وحشت راه و بزرگ بودن جایگاه ورود...
حضرت نبیّ صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
_صبحگاهی جبرئیل با شادی و حالت بشارت بر من وارد شد. گفتم حبیب من! چه شده تو را خوشحال و بشارت رسان می بینم؟
پس گفت:
_ ای محمد! چگونه خوشحال نباشم و حال آن که چشمم بخاطر اکرامی که خداوند نسبت به برادرت و جانشینت و امام امتت علی بن ابی طالب روا داشته، روشن شده است،
پس پیامبر اکرم(ص) فرمود:
_چگونه خداوند برادرم و امام امتم را گرامی داشته است؟
گفت:
_خداوند با عبادت دیشب علی بر ملائکه و حاملان عرش مباهات نموده است. و فرموده است: ملائکه من نگاه کنید به حجّتم بر برندگانم در زمین بعد از پیغمبرم، براستی صورت و گونه اش بر خاک نهاده است بخاطر تواضع در مقابل عظمت من، شما را شاهد می گیرم که علی پیشوای مخلوقم، و سرپرست مردمان من می باشد.
فرمود
_ابن ملجم را دستگیر کنید... بزرگترین و توطئه گر و شقی ترین که انسانیت را به ماتم نشاند، نباید از معرکه بگریزد... باید دستگیر گشته و به سزای عملش برسد...
فرمود
_ غذاهای خوب و بستر نرم به او دهید...
از همان غذایی که به من میدهید و با همان نوشیدنی که از من پذیرائی میکنید، از قاتلم پذیرائی کنید.
پ. ن : به جز از علی که گوید به پسر که، + قاتل من، چون اسیر توست اکنون، به اسیر کن مدارا!؟
(":
فرمود
_ او را شکنجه نکنید. اعضایش را نبرید... نگویید چون علی را کشته باید او را تکه تکه کنیم که پیامبر فرمود سگ هار را هم مثله نکنید
فرمود
_ ابن ملجم را نزدم بیاورید.
او را نزد مولی آوردند... حضرت به او فرمود
_ هان دشمن خدا! آبا به تو احسان نکردم؟
گفت
_ بله.
فرمود
_ فما حملک علی هذا؟
چه چیزی تو را به این جنابت واداشت؟
آن شقی پست پاسخ داد
_ شمشیر را چهل روز تیز کردم و از خدا خواستم
بدترین خلق خدا را با آن بکشم!
مولی علی علیه السلام فرمود
_ تو خود بدترین خلق خدایی و با همین
شمشیر کشته خواهی شد!