یه جایی خونده بودم
_ یه جوری زندگی کن که وقتی آقا ظهور کرد یه نگاه به قبرت نندازه و نگه "فلانی! تو هم یادت نبود"
میگن بعد از مرگ چه شیعه و چه غیر شیعه...
چه مسلمون چه نامسلمون...
اولین کسی رو که می بینیم، آقا امام علی صلوات الله علیه ـِ
کاش در روز هزاران بار بمیرم و زنده بشم تا هربار شما رو ببینم
چند وقت پیشا یه کلیپ دیده بودم...
یه خیابون بود آدما رفت و آمد داشتن... اومد بالا شهر... کشور... قاره... کره... کهکشان... همینجور رفت و رفت تا بین بینهایت نقطه های جهان های موازی گم شدیم...
تهش هم نوشته بود.. جهان اینه... تو کجایی؟
اونجا بود که دیدم این دنیا ارزششو نداره... کوچیک تر از عظمت اونی هستیم که اینهمه رو آفریده... خیلی خیلی کوچیکتر... پس ما کی باشیم که بخوایم با گناه نافرمانی کنیم؟
تقلب میکنیم سرخودمونو گول میزنیم که همه اینجوری اند... همه نافرمانی میکنند... تو هم؟
اون دنیا مدرکتو نمی چسبونی کف دستت بگی من فلان مدرکو دارم و فارق التحصیل از فلان دانشگاهم...
اون دنیا میگی من کی ام و چه گناهی دارم و چه ثوابی...
اون دنیا بزرگتر از این حرفاست...
تهش جامون کجاست؟
از ساعت دو و چل و سه دقیقه تا ساعت هفده و بیست و نه دقیقه پنج شنبه بیست و پنجم اردیبهشت مصادف با بیست و یکم ماه رمضان...
در حس و حالی عجیب و وصف نشدنی
امضاء : منتظرالمنتظر
صدا زد
_باباجان! هیچ روزی مثل مصیبت تو نیست مگر وقتی جدم و مادرم را از دست دادم...
آقا دید حسین علیه السلام آرام نمیگیرد صدا زد
_حسین جان بیا...
با دست بی رمقش اشک حسین علیه السلام را پاک کرد... نگاهی به چشمان گريانش کرد... زیر چشمش زخم بود از گریه... یادش افتاد پیغمبر به گریه حسین حساس بود.. یادش افتاد فاطمه سلام الله علیها گفته بود :"علی جان! هوای حسینمو خیلی داشته باش..."
آقا امیرالمؤمنین علی علیه السلام، دید حسین علیه السلام آرام نمیگیرد...
بی رمق دستش را بالا برد...گذاشت روی قلب حسین علیه السلام و گفت
_ حسین جان! خدا صبرت بده...
پسر از پدر می آموزد.. آیینه پدر میشود...
کربلا که رسید وداع آخر دید هرکاری میکند، زینب آرام نمیگیرد دستش را بلند کرد گذاشت روی قلب زینب سلام الله علیها... آرام شد:
_ برو خدا به همراهت... برو دعای مادرم پشت سرت...
آرام شد... رفت... اما لحظاتی که گذشت چادرش را به کمر بست از بالای تل سرازیر شد دید دور گودال حلقه زدند
[قسمتی از روضه ]
یه سری برگشت به فلانی گفت
_هر وقت یاد گرفتی سکوت کنی، بزرگ شدی...
مگه هرکی دهن داره باید حرف بزنه؟؟!
[اندر احوالات]