eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
294 دنبال‌کننده
946 عکس
126 ویدیو
3 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
حتی فکرشم نمیشه کرد بدون اربعین... سالی که اربعین رو کنج خونه موند، فقط تکرار بیست و چهارساعت، بیست و چهار ساعتای مکرره... خدایا به قول یه شخصی... ما تنبیه شدیم با این ماه رمضون و شب های احیاء عاشورا رو ازمون نگیر... اربعین رو ازمون نگیر😭 دلمون تنگه برای اون روزا....
مثلا پاسپورت آماده و کوله ای که با هزار ذوق و شوق چفیهه و پیکسل بستی بهش... مثلا صندلی آخر اتوبوس و مسیر طولانی تا مهران و سر روی پنجره گذاشتن و خیره اونهمه سیاهی براق آسمون تو فکر فردا سیر کنی
دم دمای صبح و نماز صبحی که کنار جاده خونده میشه و خنکای اول صبح... اتوبوس‌های مهران...
وقتی عمود بعدی رو یکم نزدیک میبینی و قدم هاتو با وجود خستگی تند تند برمیداری تا برسی عمد بعدی... یا مثلا وقتی یه جاهاییش خسته میشی و کوله ت از رو شونه سر میخوره رو ساعدت و خودت هم خسته میشینی گوشه جاده و میگی _ از این به بعد شو با ماشین بریم. خب؟ بعد یکم که خستگیت رفع میشه، کوله تو بندازی رو دوشت و با لبخندی دندون نما و بی توجه به بقیه که انگار نه انگار منتظر تو اند، راتو میگیری و میری
یا مثلا چای های عراقی که اول به خاطر نشکستن دلشون برمیداری و کم کم نمک گیرش میشی... دیگه حتی تو موکبای ایرانی هم دنبال چای عراقی میگردی(:
یا مثلا یه گوشه جاده وایستادن و با بقیه عمود فلان رو مشخص کردن محض گم شدن احتمالی... و همون لحظه رد شدن یه گروه پاکستانی و نوحه های سوزناکشون که نمی فهمی چی میگد ولی اشکت سرازیر میشه و ته اون همه کلمه غریب، فقط حسین رو میشنوی و میفهمی... و اشکت بیشتر میباره...
مثلا گوشه موکب تو اون شلوغی و سروصدا میشینید روبه روی هم و می خونید با ولوم نسبتا پایین _نصر من الله و فتح الغریب.. خوش اومدی شهید شیب الخزیب... و یکی هم فقط با صدای زیر بابا بابا های نوحه رو میگه و لبخند می‌زنید از اینهمه جدیت کار(': و انقدر می خونید و می خونید تا خوابتون میگیره...
و یا مثلا موکب امام رضا و حس آشناش مداحی های عربی و موکبای عراقی... خرماهای ارده ای و پلو لوبیاشون...
مثلا خیس کردن چفیهه و پیچیدن باد لا به لاش و روی صورت گذاشتن و نفس کشیدن خنکای دلنشینش... مثلا بین عمودا هنزفری تو گوشته و مداحی ها رو که گوش میدی، لحظه شماری می کنی برای رسیدن... مثلا عمود آخر دیدن گنبد طلایی.... مثلا لرزیدن دلت... ناخودآگاه باریدن چشمت... سست شدن پاهات... و برزبان جاری شدن نام حسین(ع)
مثلا آخرین تفتیش رو رد کنی و یواش یواش، دیوار کنار بره و تو باشی و آسمون ابری و گنبد طلایی و شب و باران چند دقیقه بعد و تنی خسته و دلی پر شوق...
مثلا وسط بین الحرمین وایسی یه گوشه بین دوراهی گیر کنی(': نماز خوندن تو بین الحرمین... فقط یه صفحه خوندن زیارت عاشورا اونم ایستاده وقتی جا نیست بشینی یا حتی کولتو بکشی جلو مفاتیحتو از زیپ جلویی دربیاری...
مثلا مدام ذکر لبت... السلام علی الحسین... و علی علی ابن الحسین... وعلی اولاد الحسین... و علی اصحاب الحسین، باشه...