مثلا خیس کردن چفیهه و پیچیدن باد لا به لاش و روی صورت گذاشتن و نفس کشیدن خنکای دلنشینش...
مثلا بین عمودا هنزفری تو گوشته و مداحی ها رو که گوش میدی، لحظه شماری می کنی برای رسیدن...
مثلا عمود آخر دیدن گنبد طلایی....
مثلا لرزیدن دلت...
ناخودآگاه باریدن چشمت...
سست شدن پاهات...
و برزبان جاری شدن نام حسین(ع)
مثلا آخرین تفتیش رو رد کنی و یواش یواش، دیوار کنار بره و تو باشی و آسمون ابری و گنبد طلایی و شب و باران چند دقیقه بعد و تنی خسته و دلی پر شوق...
مثلا وسط بین الحرمین وایسی یه گوشه بین دوراهی گیر کنی(':
نماز خوندن تو بین الحرمین...
فقط یه صفحه خوندن زیارت عاشورا اونم ایستاده وقتی جا نیست بشینی یا حتی کولتو بکشی جلو مفاتیحتو از زیپ جلویی دربیاری...
مثلا مدام ذکر لبت...
السلام علی الحسین... و علی علی ابن الحسین... وعلی اولاد الحسین... و علی اصحاب الحسین،
باشه...
مثلا یه نگاه به گنبد حضرت عباس بندازی و یه نگاه به بطری تو دستت...و آروم بطری تو بزاری کنار آبخوری...
و فلسفه ش هم فقط بین خودت باشه و آقا(':
مثلا تو اتوبوس بشینید همون صندلی های آخر و مسیر برگشت رو اشک بریزید با مرور خاطرات...
یکی یه مداحی بزاره و اون یکی بگه
_ یادته عراقیها به خاطر ایرانیا تو موکبشون اینو گذاشته بودن؟
یادته، یادته یه شب تا صبح اینو گوش دادیم و سکوت کردیم فقط؟
یادته نجف، نزدیک حرم امام علی، راه حرم رو پیدا نمیکردیم؟
یادته نمیدونستیم چجوری آدرس بپرسیم، می گفتیم، اَینَ حرم؟! (':
که اونم از نوحه این عمار نگو خودم عمارتم، کش رفته بودیم
پله برقی رو یادته؟
اینو از هر ایرانی ای بپرسی میگه بهت کجاست...
یادته یه شب نزدیکای سحر از موکب تا حرم امام علی رو پیاده و با حس عجیبی رفتیم؟
یادته گنبد رو که دیدیم؟ اون لحظه رو یادته؟
از ساعت یک و سی و هشت دقیقه یکشنبه بیست و هشت اردی بهشت نود و نه تا هفت و نوزده دقیقه همان روز...
در حال و هوایی عجیب و آشنا. تو ام با حس شرمندگی و غمگینی...
امضاء: منتظرالمنتظر