مثل پیچیدن عطر هلو تو یه جنگل فرورفته در مه که یه حاله مات از سبز پررنگ و دایره های صورتی مشخصه... ( ':
#بالطبع
لیلای فلسطین، دلِ مجنون برایت
در حیفآ هنوز میتپد...💙🌿
[تو یه کانال دیده بودم]
یا مثلا دلم میخواد صدای گنجشک های اول صبح رو ضبط کنم و شب بشینم گوش بدم بهش(:
سفره را انداخته بود. همه چیز آماده... مانده بود فقط خودش از آشپزخانه بیاید...
امام سر سفره یک قاشق که از غذا خورد متوجه بی نمکی غذا شد...
تا قبل از آمدن همسرش، فرصت کرد تنها در غذای ایشان نمک بریزد...
و تمام غذا را بدون نمک میل کرد(( ':
[امام خمینی]
نمیدونم چرا تو گوشم داره می پیچه
+فاطمه سینه میزنه واعلیا... واعلیا... واعلیا... واویلا... مسجد و محراب و منبر خداحافظ...
شاید چون دلم هوای شب های قدر رو کرده... که بعد از مراسم تا صبح گوش بسپرم به اون مداحی...( ':
و الآن هم داره تو گوشم پخش میشه
_یکمی حرف بزن علی نمیره... حرف رفتن نزن علی میمیره!... رنگ صورتت شده سرخ و کبود...از علی دل بریدی اما زود... خانمم رفیق نیمه راه شدی... قرار این نبود...
همیشه ذکر لبش، 'وَ ما عِندَ اللهِ خَیرٌ وَ اَبقی' ، بود...
حتی وقتی که گندم را آسیاب می کرد می گفت،
+وَ ما عِندَ اللّهِ خَیرٌ وَ اَبقی...
و آنچه نزد خداست، ماندگار تر است.( ':
(سوره قصص)
[سیره چهارده معصوم]