eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
293 دنبال‌کننده
948 عکس
126 ویدیو
3 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
•| مَلْجَأ |•
با دشمن وحشی جز با اقتدار و با قدرت نمی‌توان مقابله کرد [#سیدنا]
از نظر روانشناسی، جلوی آدم های گرگ صفت، با قدرت و اقتدار باشی، کم میاره میذاره میره.... ولی اگه ضعیف باشی تنها کسی که محو میشه تویی... از لحاظ روانشناسی هم جلوی اسرائیل آمریکا و اینجور دولت ها باید ایستاد با اقتدار و قدرت
هدایت شده از KHAMENEI.IR
@Khamenei_ir990302_سخنرانی تلوزیونی به‌مناسبت روزجهانی قدس.mp3
زمان: حجم: 9M
🎙بشنوید | صوت کامل سخنرانی تلویزیونی رهبر انقلاب به مناسبت روز جهانی قدس. ۹۹/۳/۲ ☑️ @Khamenei_ir
هفت توصیه اساسی برای آزادی خواهان فلسطین اصلی ترینش تداوم مبارزه در همه سرزمین های فلسطینی []
_میگن نماز تو مساجد باشه تو مصلی ها نباشه. یعنی چی؟ یعنی من باب عبودیتش بخونید... چیکار دارید به سیاست؟ [اندر احوالات]
•| مَلْجَأ |•
آدم دوست داره این پیرزن های مسجدی رو که با جوونا می شینن((': به خصوص اگه باهاشون اربعین کربلا رفته
از مسجد دروندم یهو یکی از پشت زد رو شونم... برگشتم با دیدنش لبخندی نمکین نشست رو لبم. +سلام سیدخانم! خوب هستین؟ خانواده خوبن؟ قبول باشه! خندید و چین های دور چشم های سبزش، رنگ و لعاب گرفت... _ یادی از ما نمیکنی جوون! کاش دوباره با هم بریم کربلا... منم لبخند میزنم و دوتایی تو مسیر برگشت به خونه تا یه جایی همقدم میشیم و خاطرات اربعین رو پیش می کشیم...
مرد اسلحه به دست رو به پسرک کرد و تشر زد _سرتو بگیر بالا! پسرک نگاهش کرد... جواب نگاهش گلوله ای روی پیشانی اش بود... پسرک چشم رنگی نبود...
گفت _ بعد از نماز یه سلام به ملک شونه راستت بده... سلامی هم به ملک شونه چپت... بعد بلند شو وایستا روبه قبله بگو السلام علیک یا صاحب الزمان! از مادربزرگش آموخته بود. [اَندَرْ اَحوآلآت]
مثلا بنویسیم از گذشتهْ لحظه ها... لابه لاش بنویسیم از واپسین لحظه ها...آدما گاهی وقتا یه حالاتی، یه حسایی براشون آشنا میاد که هیچگاه لمسش نکردن...تجربه ش نکردند... مثلا بنویسیم از همینایی که به سختی نوشته میشند...
مثلا نسیم از پنجره به داخل جهیده در نمایشگاه انقلاب و درست از کنارِ منِ زیرِ بنر دو متری با دوربین ایستاده، رد بشه
مثلا مثل پیاده روی ساعت شش و ده دقیقه صبح و صدای ماشین و رعد و برق و باران و همهمه گنجشکا و باز شدن در آموزشگاه و قدم های سریع و بلندم تا کلاس قاف
مثلا مثل نگاه کردن به کوه های مرموز غرق در سیاهی شب اطراف جاده وقتی رو صندلی عقب ماشین نشستی و داری فکر میکنی به حس آشنای اون لحظه.