eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
293 دنبال‌کننده
948 عکس
126 ویدیو
3 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
مثلا باران ببارد... نوشته های پیشینش را بخواند و تجدید خاطرات کند...
مثلا چای به همان عطر و رنگ را داشته باشد... پیچک امین الدوله همان رنگ و یو را داشته باشد... آسمان همان سورمه ای مایل به بنفش باشد... تراس ولی دیگر عطر و یاد او را ندارد...
مثلا همه چیز برگردد به روال خودش...
مثلا نوشته هایم این روزها عطر دلتنگی به خود نزنند...
مثلا آسمان این روزها باد و باران نباشد نیلی نباشد ...
متلاشمعدانی ها شکوفه نزده باشند هنوز...
مثلا دم اذان زیر بارون لبخند زد و گفت +للهم عجل لولیک الفرج
مثلا خیره چراغ های مات متحرک، دفتر توسی رنگ رو ورق بزنم و برسم به صفحه مهتاب بی تاب!
صفحه اول نوشتم _ نماز کارت ورود به ولایت آقا امیرالمومنین صلوات الله علیهه... دفترچه را ورق زدم و نوشتم _ تو نماز میگیم خدایا! اهدنا الصراط المستقیم.... صفحه آخر بود... نوشتم _ دیدی امام زمانو صدا میزنیم یابن صراط المستقیم؟! (': تکه های پازل را کنار هم چیدم... [اندر احوالات]
نماد آنان در فساد زرقاوی و بغدادی ست اما... نماد ما در محبت چمران و مغنیه ست [اشداء علی الکفار رحماء بینهم]
یه حس آشنا دارم... انگار مونده لابه لای سکانس های فیلم دلشکسته... مثلا اونجایی که به خاطر قسم امام حسین، چشم بست روهرچی احساس و عشقه... و رفتارش غریبه شد... نمیدونم یه حس آشنا رو چجوری توصیف کنم... انگار سلول هام از گذشته های دور داره به چیزی رو یادم میندازه و من متوجهش نمیشم...تو هربار پلک زدن که دیدم یه لحظه کوتاه سیاه میشه، اون صحنه ها میاد پشت پلکم و باز میپره از یادم... و حتی یادم نمیاد ک چی بود اون صحنهه... فقط میدونم که خیلی آشناست... مثل اون لحظه که چادرشو میگیره تو دستش و زار میزنه...
+سیدی(: روحی قلبی لدیک []