امروزو مثل دیروز نباش!
به الانت، اکتفا نکن...
دنبال تغییر باش...
بساز خودتو...
گوش کن!
صدای پای یار میاد...
آماده ای؟
میگفت
_ چه بخوای چه زبونم لال نخوای، ما الان تو جاده ای هستیم که تهش میرسه به ظهور...
طولانی هم نیست خیلی...
تو کجای مسیری؟
تو جاده خاکی نباشی یه وقت؟
خار های سمی زیا. داره ها...
[اندر احوالات]
گفت
_تو علم پزشکی اگر طرف سرطان داشته باشه و بهش نگی تو عالم بی خبری، ده سال بیشتر عمر میکنه!
یاد آن روزهایی افتادم که یارانتان را به خانه شان، رساندید... کربلا... تهران... قم... و خودتان نیز در زادگاهتان کنار رفیقتان ماندید...
شب بود وسط جاده یه اتوبوس سبقت گرفت ازمون...
چشمامو بستم و سرمو تکیه دادم به پنجره...
میون خوب و بیداری یهو خودمو تو اتوبوس به مقصد مهران تصور کردم...
و کل مسیرو با این فکر تو بیداری خواب دیدم(':
#اربعین
_ دلبر دلش گرفته دلدار گریه کرده...
+عاشق همیشه وقت دیدار گریه کرد :)
_ در کسوت گدایی حرفی بلد نبودیم
+ سائل همیشه جای اصرار گریه کرده :)
_ بر دوستی بنده مشتاق تر خدا بود
+از توبه گنهکار، غفار گریه کرده... :)
_ درد مریض را جز درد آشنا نفهمید
+ گاهی طبیب هم با بیمار گریه کرده :')
_ با گریه طفل هرچه که خواسته گرفته
+ حاجت گرفته کودک هربار گریه کرده:)
_ یک یا حسین گفته وا کرده روزه اش را
+ آن تشنه که زمان افطار گریه کرده... :)
_یاحسین...
+یاحسین... آرام جانم! :"))