گوشهی یکی از یادداشتهایش نوشته بود : کلامی من بابِ بذل مهر دارم. تحریر آنقدر هنرِ لطیف و زلالی است که اگر نیتت پاک نباشد، گویی چنگ بر چهرهی واژهها کشیدهای. این نیت و مقصود تو است که خشت اول را میگذارد و تا ثریا میبرد دیوار را. آرام باش و به الله تکیه کن نورِ دو دیده، آنگاه 'تطمئن القلوب'وار بنویس!
واژهها از یک جایی به بعد عادی میشوند؛ ذات انسان است که عادت میکند؟ نمیدانم. اما این را میدانم که عادت بلای بزرگِ عصرِ ماست. عادت نکنیم؛ عادت، سکون میآورد. مسلمان ساکنِ کویِ سکون نیست. مسلمان قلبِ تپندهای دارد و گامهایی که گرد جهان میگردد تا دست مظلومی را بگیرد. امروز و همین لحظه مسلمان با شنیدن نامِ غزه قلبش میتپد و اشکش میچکد و با خود کلنجار میرود تا راهی بیاید برای موثر بودن. غیر از این باشد باید به مسلمانیمان شک کنیم.
از بُعد روابط بین الملل در معنای رشته IR اگر ببینیم نظام بین الملل به سرعت درحال تغییر و جابه جایی قدرت است. و برای این ادعا، استدلال دارم!
دلم نمیاد لب به غذا بزنم وقتی فریادِ بیرمقِ غزه به گوش میرسه : غزّة تَموت مِنَ الجوع!
آسمان جایگاهی است که ماه را در خود دارد
وکربلا قمربنیهاشم را دارد کهچون دشمنان
میان او و امامحسین علیه السلام در میدان
نبرد حائل شدند، دچار گرفتگی شد.
_ شیخ جعفر شوشتری _
وصفِ حال ایران همین یه بیته :
من تماشای تو میکردم و غافل بودم
کز تماشایتو خلقی به تماشایمناند