eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
296 دنبال‌کننده
944 عکس
125 ویدیو
3 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
میگفت _ یکی سیل میاد، میدوه میره. سیل می برتش... یکی راه رو باز میکنه برا سیل که باز می برتش... ولی چهار نفر وایمیستن مقابل سیل... دست به دست هم میدن مقاومت میکنن گل و لای رو به جون می خرند...با حجاب بودن حکم اون چهار نفر رو داره که وایمیستن جلو سیل و گل و آب میره تو دماغشون تا جلوی سیل گرفته بشه... داره با حجاب سنگر می‌سازه مقابل دشمن... []
یادمه یه بار آخر ساعت کلاسی میگفت _انسان وقتی کار خوبی انجام میده، فلانی به علاوه ی کار خوب نمیشه...کلا میشه یه آدم دیگه... یا وقتی کار منفی میکنه، فلانی به علاوه کار بد نمیشه... میشه یه آدم دیگه! روحش عوض میشه... تبدیل میشه به یه آدم دیگه... چیزی نمی چسبه. ترکیب میشه! رفتارات انسان با روح انسان ترکیب میشه!! []
میگه _صدای اذونو میشنوی، با خودت میگی حالا تا اذون تموم شه چند دقیقه وقت میبره. اذون تموم میشه میگی حالا وقت هست... یهو به خودت میای میبینی سه دقیقه مونده تا قضا بشه...اصلا فکر کردیم تا حالا به اذون؟ خدا میگه بنده من. هرکار داری بذار زمین... بیا چند دقیقه خصوصی با هم صحبت کنیم(: اونوقت تو چی میگی؟
می گفت _ زندگی ما اعلان جنگه... تو جنگ باید جنگید... مقاومت کرد... برنده شد... بصیرت داشت... خودشو نباخت... ابلیس از اول آفرینش انسان، شیپور جنگو زده... حواست باشه ها [اندر احوالات]
بهش گفتم + حجاب یه رفتار اجتماعیه... عذاب رعایت نکردنش به خاطر حق الناس... دستی تو هوا تکون داد و ژست یکدیگر را قضاوت نکنیم، به خود گرفت _ مهم دله که پاکه... شما با حجابا چرا خودتونو دسته بالا میگیرید قضاوت می کنید و هی راه به راه به بقیه گیر بدید؟ لبخند زدم + من اینو بهت گفتم، چرا داری بقیه با حجابا رو قضاوت میکنی؟ [اندر احوالات ]
مأمون گفت _ من تو رو حاکم میکنم. تو با من بیعت کن... ٱقا امام رضا صلوات الله علیه فرمود: _ اگر این مسئولیت رو خدا به تو داده، به چه حقی کسی رو به جای خودت میذاری؟ و اگر خدا به تو نداده، به چه حقی جانشین انتخاب میکنی؟
_ ولایت یعنی چی؟ + یعنی من به تو سزاوار تر از تو به خودتم _ یعنی هر وقت بخوای اینا رو از من میگیری؟ + یعنی تو زندگی کن، هرجا کم آوردی من کمکت میکنم. بهتر از تو میدونم گیر و گور زندگیت چیه (: []
سیدی! دیدگانم دیگر چیزی را نمی بینند...نه صبحی را و نه شبانگاهی را... نه حتی دیگر غروب ها را... تنها به راهتان منتظرند...انتظار می کشند و با اشک دیدگانم مسیر آمدنتان را هر دم آب و جارو میکنم... سیدی! در غیبتتان هر هنگامی برایم غروب جمعه است... سیدی! هردم جان به لبمان می رسد تا آفتاب انتظار غروب کند... چه هنگامی ظهورتان سپیده می زند؟... سیدی! در انتظار شنیدن نوای شما آقا، سکوت همه جا را فرا گرفته... پرنده پر نمی‌زند این حوالی... چه هنگام نوای دل آرای تان، روحمان را جلا می دهد؟ سیدی!...تا کجا به انتظار بیایم؟ تا کجا بدوم؟ چه هنگام به شما می رسم؟ سیدی... سیدی... سیدی... []
سیدی! دل هایمان را به شوق دیدارتان، وصله زده ایم...به بوسیدن قدم هایتان دلخوش کرده ایم... نکند من نباشم و شما بیایید؟ سیدی! نکند من نباشم و شما بیایید؟ سیدی! نکند از کنار قبر من که می گذرید بی وفایی ام، شرمنده ام کند؟ سیدی! بغضی گلویمان را می فشارد... حسرت و شرمندگی ست... سیدی... []
سیدی! جانمان به لب رسید...بر لبانمان نجوای نام شماست... جانمان با هر نفس دارد می رود... اندوه و حسرت رنگ از رخ زلفمان پرانده...سیدی! دستم را بگیر... دیدار با معرفت می خواهم... سیدی... جانم به لب رسیده... []