سیدی!
دیدگانم دیگر چیزی را نمی بینند...نه صبحی را و نه شبانگاهی را... نه حتی دیگر غروب ها را...
تنها به راهتان منتظرند...انتظار می کشند و با اشک دیدگانم مسیر آمدنتان را هر دم آب و جارو میکنم...
سیدی!
در غیبتتان هر هنگامی برایم غروب جمعه است...
سیدی! هردم جان به لبمان می رسد تا آفتاب انتظار غروب کند... چه هنگامی ظهورتان سپیده می زند؟...
سیدی!
در انتظار شنیدن نوای شما آقا، سکوت همه جا را فرا گرفته... پرنده پر نمیزند این حوالی... چه هنگام نوای دل آرای تان، روحمان را جلا می دهد؟
سیدی!...تا کجا به انتظار بیایم؟ تا کجا بدوم؟ چه هنگام به شما می رسم؟
سیدی... سیدی... سیدی...
[#سیدی]
سیدی!
دل هایمان را به شوق دیدارتان، وصله زده ایم...به بوسیدن قدم هایتان دلخوش کرده ایم... نکند من نباشم و شما بیایید؟
سیدی! نکند من نباشم و شما بیایید؟
سیدی!
نکند از کنار قبر من که می گذرید بی وفایی ام، شرمنده ام کند؟
سیدی!
بغضی گلویمان را می فشارد... حسرت و شرمندگی ست...
سیدی...
[#سیدی]
سیدی!
جانمان به لب رسید...بر لبانمان نجوای نام شماست... جانمان با هر نفس دارد می رود...
اندوه و حسرت رنگ از رخ زلفمان پرانده...سیدی!
دستم را بگیر... دیدار با معرفت می خواهم...
سیدی... جانم به لب رسیده...
[#سیدی]
سیدی...
عطر نفس هایتان، بهار را جان داد...
ندیدنتان، زمستان را مهمان دلمان کرد...
و انتظار خزان را صاحبخانه...
باور بودنتان، اما گرمایی ست بر دلمان...
ما نمی بینیمتان... شما که می بینید ما را...
سیدی...
نکند مرا که می بینید، دلتان به درد آید؟ نکند، گناه هایم خط بطلانی باشد بر انتظارم؟
سیدی! مرا که می بینید، نکند جزو حذب باد باشم؟
سیدی! مرا که میبینید، نکند روسیاهتان کنم؟
سیدی!... سیدی...
[#سیدی]
سیدی،
اگر قرار است وقتی می آیید، نباشم، کاش همینک جانم با نفس ها و اشک هایم حارج شود...تا استخوان هایم گردی شود و قدومتان را ببوسد...
سیدی!
میشود، دلم را درمان کنید؟
دلم بیمار گشته...
سیدی...
میشود دیدار با معرفت نصیبم گردد؟
سیدی...
در انتظارتان عقربه ها را دور میزنم...
گاه آمدنتان را تصور میکنم... به خود که می آیم در دریای اشک غرق شده ام...
سیدی... تا کی در انتظارتان بدوم؟ کی قرار است به شما برسیم؟
[#سیدی]
سیدی...
اشک هایمان بویی آشنا به خود گرفته...
اشک هایمان عطری آشنا دارد...
سیدی!
بدم المقتول بکربلا!
اشک هایم بوی کربلا را می دهند...
آقا... آقا...
تصدقتان بشوم...
فدای اشک هایتان وقتی روضه جدتان خوانده می شود...
سیدی...
[#سیدی]
سیدی...سیدی...
با هر گناه، چوب خطی بر سال غیبتتان اضافه کرده ایم...
جفا کرده ایم و ادعای وفا داریم...
سیدی از ما این انتظار را نداشتید...
از ما که ناممان را گذاشته ایم شیعه علوی...
سیدی! توبه کاران واقعی را دوست دارید.. مگر نه؟
سیدی...
[#سیدی]
_يا مُطْلَقاً فِي وِصٰالِنا... اِرْجِع!
وَ يا مُحلفا عَلِيِّ هجرنا... كَفَر!
أَنَّما ابعَدنا اِبْليس لِانَه لَمْ يَسْجُدُ لَكَ... فَواعَجَبا كَيْفَ صَالَحَتْه وَ هَجَرتَنا"((:
ای كسی كه وصال ما را ترك كردهای برگرد!
و ای كسی كه بر جدايی از ما سوگند خوردهای... سوگند خود را بشكن!
ما ابليس را برای اين از خود رانديم كه بر تو سجده نكرد.(:
پس چقدر عجیب است كه تو او را دوست خود گرفتهای و ما را ترك كردهای؟ :)
[حدیث قدسی]
محمدحسین پویانفر4_5859455759732967119.mp3
زمان:
حجم:
4.3M
از خوبای مداحی های سیو شدم((':
سیدی.
در غیبتتان چون بیابانیم.
باران می باریم ها سیل از دیدگانمان جاریست اما دو دقیقه بعد ترک برداشته ایم...
سیدی... شکننده ایم... غیبتتان شکسته ما را... کمرمان را خم کرده...
این چشم به چه درد می خورد وقتی شما را نمی بیند؟
سیدی؟ اصلا ما به چه درد می خوریم وقتی امام مان را نمی بینیم؟
سیدی... سیدی...
[#سیدی]