#عاشق_خدا_بود
#راوی_شوهر_خواهر
#شهید_دفاع_مقدس
#حسین_فصیحی
وقتی حسین تصمیم گرفت به جبهه برود. من به ایشان گفتم: هنوز خیلی کم سن و سال هستی و ضعیفی صبر کن یکم دیگر بزرگتر بشوی بعد که قوی تر شدی می توانی راحت ثبتنام کنی و به جبهه بروی. اما حسین دلش طاقت نیاورد و تاریخ تولدش را در شناسنامه تغییر داد و برای جبهه ثبتنام کرد و رفت. قبل از جبهه رفتن مدتی در تهران کار می کرد و بعد وارد بسیج شد و بعد از یک دوره آموزشهای رزمی به جبهه اعزام شد و چند سالی را تا شهادتش به جبهه رفت و آمد داشت. یک سری که از ناحیه پا مجروح شده بود ما به دستجرد رفتیم تا ملاقاتش کنیم. بعد که حالش بهتر شد خودش یک شبانه روز به روستای قلعه امام آمد؛ وقتی به منزل ما آمد باز به حسین گفتم: یک مدتی بیشتر بمان تا زخم پایت کامل خوب شود و جسم و روحت هم کمی استراحت کند. اما آنقدر عاشق خدا بود وقتی به دستجرد برگشته بود چند روز بعدش مجدد به جبهه اعزام شده بود تا در عملیات شرکت کند. و بعد خبر شهادتش را به ما اطلاع دادند. حسین پسر بسیار دانا و زرنگی بود. با اینکه جثه ی ضعیفی داشت اما پر تلاش و فعال بود. دست بخیر بود و خیلی با محبت بود. گاهی که به دیدن ما می آمد در کار کشاورزی کمک حال ما بود.
احترام همه را داشت و بخاطر اخلاق شوخی که داشت همیشه با حرفهایش ما را می خنداند.
کانال حفظ آثار شهدای دستجرد
https://eitaa.com/Yad_shohada1398