#چرابه_دیدن_مادرم_نرفتی
#راوی_خواهر_گرامی
#شهید_دفاع_مقدس
#مهدی_فصیحی
یبار بیست سال بعداز شهادت برادرم یکی از همرزماش با گُل و پاکت گز آمد منزل مادرم در تهران؛ و می گفت: چند شب پیش خواب آقامهدی شما رو دیدم و به من می گفت: برو تو فلان روستا و فلان محله خونه ما و به دیدن مادرم . من رفتم و روستا رو پیدا کردم و گشتم تا منزلتونو پیدا کردم ولی شما اونجا نبودیدو فامیلاتون به من آدرس تهران و دادند و من امروز آمدم خدمت شما. تعریف می کرد که من تو جبهه با آقا مهدی همرزم بودیم و بهم قول داده بودیم که اگر یکیمون شهید شد اون یکی دیگه بره دیدن مادرمون و من چون فراموش کرده بودم آقا مهدی آمد به خوابم و گفت: تو قول به من داده بودی که اگر من شهید شدم بری دیدن مادرم ولی چرا نرفتی؟! وبه من آدرس و داد تا من بیام دیدن شما. و دوست برادرم آدرس منزلشون هم در اصفهان به مادرم دادند تا هر وقت رفت اصفهان به منزلشون برند. و یبار که مادرم قسمتشون میشه به منزل این همرزم برادرم برند می گفت: چندتا عکس مهدی ما رو بزرگ کرده بودند و جلوی درب اتاقشون نصب کرده بودند. و چندباری هم رفت و آمد کردند ولی خب چون راهها بهم دور بود قسمت
نشد این رفت و آمد ادامه پیدا کنه.
کانال حفظ آثار شهدای دستجرد
https://rubika.ir/almas1397f
https://eitaa.com/Yad_shohada1398