eitaa logo
اجتماع بزرگ یادخدا
87 دنبال‌کننده
7.4هزار عکس
830 ویدیو
8 فایل
از خدا نترس عاشق خدا باش ************************* گروه یاد خدا👇 https://eitaa.com/joinchat/2260008971Ccd3893fa43 ___________________________________
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🍃🇮🇷🕊 بعد از شهادت تکفیری ها روی بدن و سینه شهید نفت ریختند و آتش زدند، اما فقط لباس های شهید سوخت و بدن سالم ماند. مادر شهید میگفت: قبلا هم به خاطر تصادف دچار سوختگی شده بود اما به خاطر عزاداری و سینه زنی برای امام حسین(ع) هیچ آسیبی به بدنش نرسیده بود. 🌷 ┄┅┅┅ 🍀 🍀 ┅┅┅┄ https://eitaa.com/YadeKhoda110 ↖️ https://rubika.ir/YadeKhoda110 ↖️ https://t.me/YadeKhoda ↖️ 🌿🌿🌿🌿🌿🌿
من سر یخچال که میرم با پارچ آب میخورم! اونم از سمتی که دستۀ پارچه! تزمم اینه که کسی عقلش نمیرسه از این سمت بخوره دهنیش کنه😂   ‌‌‌‌‌‌┅┅ 🍀 🍀 ┅┅┅┄ https://eitaa.com/YadeKhoda110 ↖️ https://rubika.ir/YadeKhoda110 ↖️ https://t.me/YadeKhoda ↖️
🌹🌹🌹 🌹🌹 🌹 🕊🕊🕊🕊🕊 🍂 یک هفته قبل از از سوریه به خانه آمد. پنجشنبه شب بود، نصف شب دیدم صدای ناله گریه می آید. رفتم در اتاقش از همان لای در نگاه کردم، دیدم جهاد سر مشغول دعا و گریه است و دارد با صحبت می‌کند. دلم لرزید ولی نخواستم مزاحمش شوم. وانمود کردم که چیزی ندیده ام. . 🍃صبح موقعی که جهاد می‌خواست برود موقع خداحافظی نتوانستم طاقت بیاورم از او پرسیدم پسرم دیشب چی می‌گفتی؟ چرا اینقدر بی قراری می‌کردی؟چی‌شده؟ جهاد خواست طفره برود برای همین به روی خودش نیاورد و بحث را عوض کرد من به‌خاطر دلهره ای که داشتم اینبار با جدیت بیشتری پرسیدم و سوالاتمو با جدیت تکرار کردم. گفت: چیزی نیست مادر داشتم نماز می‌خواندم . دیگر دیدم اینطوری پاسخ داد نخواستم بیشتر از این‌ پافشاری کنم و ادامه بدهم گفتم باشه پسرم! مرا بوسید و بغل کرد و رفت... . 🍃یکشنبه شب فهمیدم آن شب به خداوند و امام زمان چه گفته و بینشان چه گذشته! و آن لحن پر التماس برای چه بوده است !. راوی: مادرشهید 🌷 ┄┅┅┅ 🍀 🍀 ┅┅┅┄ https://eitaa.com/YadeKhoda110 ↖️ https://rubika.ir/YadeKhoda110 ↖️ https://t.me/YadeKhoda ↖️ 🌿🌿🌿🌿🌿🌿
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
روز شنبه ┄┅┅┅ 🍀 🍀 ┅┅┅┄ https://eitaa.com/YadeKhoda110 ↖️ https://rubika.ir/YadeKhoda110 ↖️ https://t.me/YadeKhoda ↖️ 🌿🌿🌿🌿🌿🌿
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
@سلام_صبحتون_بخیر به سه شنبه ۷بهمن ماه🌹 خــوش آمــدیـــد    🌺 امروز براتون دو تا 🌸      آرزوی قشنگ دارم   🌿 اول سلامتی و کانونی  ❤️ گرم از عشق و محبت  🌹  دوم آرامش و دل خوش☘ امیدوارم خداوند هر دو را 💗 امروز به شماخوبان🌿 عنایت بفرماید🌹 سه شنبه تون عالی وبینظیر❤️ 🌱🍂🌸☘❤️ https://eitaa.com/YadeKhoda110 🌱🌸☘🍂❤️ https://rubika.ir/YadeKhoda110 🌱🍂🌸☘❤️
🍀صلوات برای تعجیل درفرج امام زمان‌ فراموش نشه🍀 سلام ❓️من برای انجام کاری میخواستم برم آرایشگاه،رفتم ازصاحب آرایشگاه قیمت اون کاروپرسیدم اونجابه من گفتن بین۲۳۰تا۲۵۰،گفتن بایدازکسی که این کاروانجام میده بپرسم دقیق،من شماره صاحب سالنوگرفتم دوباره فرداشب زنگ زدم وپرسیده بودن ازطرف گفتن نهایت۲۸۰تومن،منم رفتم دوروزبعدکارموانجام دادم بعدکه تمام شد،کسی ک کارکرده بودگفت۳۷۰،من گفتم من ازصاحب سالن پرسیدم ایشونم گفته۲۸۰وازخودتون پرسیده گفت نه حتمااشتباه شنیده،من گفتم طرفم رییس سالن،ایشونم میگف آره گفته۲۸۰ولی شایدمن اشتباه کردم بمنچه،وکلامنکر این شدکه من بهش زنگ زدم قیمت دقیق وازش پرسیدم گفت یادم نیست،میگف خودت میدونی بااون،طرفم میگه من زحمت کشیدم راضی نیستم منم گفتم من روحساب این قیمت اومدم اینجاوالا میرفتم جای دیگه،مشگل خودتون دوتای باهم یاتبانی کردین یاهرچی،اونم گف نهایت۳۵۰والاراضی نیستم،گفتم شماحرف زدین وازتون پرسیده حالایااشتباه فهمیده بمن ربطی نداره من روحساب حرف رییستون اومدم،۲۸۰دادم واومدم بیرون،میخواستم ببینم آیا کارمن درست بوده که همون مقدارکه گفته دادم واومدم،یاحرف اون درسته،آخه این وسط اشتباه از صاحب سالن بوده میگه راضی نیست. سلام ✅️ لازم بوده شما قبل از شروع کار،و زمانیکه آرایشگر ظاهر کار شما را دید،دوباره می پرسیدید و قردادی هر چند لفطی با ایشان می بستید،مثل اینکه می گفتید پس اگر شما این کار رو برای من انجام بدید این مبلغ میشه؟بعد شروع به کار می کردید،الان که اینکار را انجام ندادید،ضامن مابقی پول هستید،باید پرداخت کنید. ⚜️
زنه تو سردخونه با بادبزن شوهر مرحومش رو باد میزد مرد غسال متاثر شد گفت : خواهر اون مرحوم دیگه گرما و سرما براش فرقی نمیکنه خودتو اذیت نکن زنه گفت : آخه خدا بیامرز بهم گفته بود بزار کفنم خشک شه ، بعد شوهر کن بنظرت الان خشک شده دیگه😂😂 🌷👈 ┅┅ 🍀 🍀 ┅┅┅┄ https://eitaa.com/YadeKhoda110 ↖️ https://rubika.ir/YadeKhoda110 ↖️ https://t.me/YadeKhoda ↖️ ‍‌‌‌‌‌
🍃🍃🇮🇷🕊 محمد باید می‌رفت! اینجا جای محمد نبود، دنیا برای امثال محمد خیلی کوچیکِ کوچیکه! "آقای‌اباعبدلله"منتظرش بود! همون آقایی که محمد هر ساله،دو سه ماه رو براش نوکری می‌کرد! روایت‌های عجیبی از محمد و نوکریاش هست! توی موکبی که کربلا برپاشده، آچار فرانسه و کار راه انداز بوده! یه جورایی خودمونی بگم ستون موکب بوده! گفتن: بعضی وقتا به خاطر اینکه برق موکب و خیمه وصل باشه، ساعت‌ها کنار موتور برقی که بیرون و پشت خیمه بوده مینشسته! گرسنه و تشنه حتی دستاش تاول میزده یا میسوخته! حتی بعضی وقتا هم رفقای محمد یادشون میرفت که محمد،تنها بیرون مونده، تنهای تنها البته با اربابش؛ خدا میدونه تو اون تنهاییا چی گفته به امام‌حسین(علیه‌السلام) و چطوری معامله کرده که آقا خریده و انتخابش کرده و شده "شهیدمحمدیاوری" ┄┅┅┅ 🍀 🍀 ┅┅┅┄ https://eitaa.com/YadeKhoda110 ↖️ https://rubika.ir/YadeKhoda110 ↖️ https://t.me/YadeKhoda ↖️ 🌿🌿🌿🌿🌿🌿