همسفران دیار طغرالجرد
🌹🌹 #قسمت صد و چهارم (کتاب زندگی نامه شهدای بخش طغرالجرد ) #زندگی نامه سردار شهید، جانباز حاج حس
.
🌹🌹
#قسمت صد و پنجم (کتاب زندگی نامه شهدای بخش طغرالجرد )
#زندگی نامه سردار شهید، جانباز حاج حسن رشیدی
[ قسمت چهل و دوم ]
#راوی: خود نوشتههای شهید🌷
چند لقمه ای که خوردم، یاد سال ۱۳۵۸ افتادم که در روستای منوچهر ایرانشهر یک پسر بچه ۵ الی ۶ ساله ی بلوچ که لباس خوبی هم به تن نداشت، زیر درخت خرما ایستاده بود و انتظار میکشید تا باد خرمایی را به زمین بیندازد و او بخورد. ناگهان مثل آدم هایی شدم که کسی گلویشان را می فشارد، یادکلام امام افتادم که فرموده بود: «از سفره های رنگین دوری کنید». روحانی ایرانی که کنار من نشسته بود، از من سؤال کرد: « چرا دستت را در سفره می چرخانی و از غذاها نمی خوری؟». گفتم: «شما بفرمایید، من هم می خورم».
لبنانی ها داشتند بره را که داخل سینی بود، تکه و پاره میکردند و هر کدام تکه ای از آن را به دست میگرفتند و مشغول خوردن می شدند. این روحانی و سید بزرگوار، کنجکاو شد که ببیند علت غذا نخوردن من چیست. وقتی دیدم سماجت میکند، موضوع را بهصورت خلاصه برایش تعریف کردم و به او گفتم: «ما در اینجا، سفیر ایران هستیم و چون ما لبنانیها را آموزش می دهیم، هر طوری که عمل کنیم، تقلید میکنند بنابراین اینجا هم باید مواظب باشیم». ایشان هم از فقری که در بعضی از استان های کشور، کودکان را آزار می دهد و از نابسامانی هایی که از رژیم گذشته باقی مانده، بسیار ناراحت شد.
#عشق لبنانی ها به امام خمینی (ره):
*روزها به دره ی جنتا می رفتیم و نیروهای حزب الله را آموزش میدادیم و هر پنجشنبه برای زیارت حرم حضرت زینب (سلام الله علیها) به سوریه می رفتیم.
*بعضی وقت ها با یکی از برادران به نام زین الدین با سیم بکسل روی دره جنتا، برای نیروها، پل درست میکردیم و هواپیماهای اسرائیلی هم گاهی می آمدند و داخل دره را بمباران میکردند و رزمنده های لبنانی و ایرانی که در حال آموزش بودند، شهید می شدند. لبنانی ها اعتقاد خاصی به امام خمینی و همچنین نهضت ایشان داشتند و حتی در سخت ترین شرایط، سعی میکردند که آموزش های نظامی و اعتقادی را از برادران پاسدار ایرانی بیاموزند.
*روزی با ماشین از مرز سوریه عبور میکردم، وقتی از بین کوه ها و تپه ها، وارد دره ای در خاک لبنان شدم، چون پرچم ایران روی ماشین نصب بود و عکس حضرت امام را هم گوشهی سمت راست شیشه ماشین زده بودم، پیرمرد عرب چوپانی که گوسفندانش بالای تپه به چرا مشغول بودند، به محض اینکه ماشین را دید و پرچم ایران را شناخت، دوان دوان به طرف ماشین آمد. در حالی که چوب دستی اش را بالا و پایین میکرد میخواست که توقف کنم.
*همین که من ماشین را نگه داشتم و ایشان کنار ماشین رسید، با دیدن عکس امام که بر روی شیشه ی ماشین بود، خودش را روی کاپوت ماشین انداخت و مدام از روی شیشه، عکس امام را میبوسید. من همیشه چند عکس حضرت امام را در ماشین همراه خودم داشتم. یکی از آنها را به ایشان دادم. خیلی خوشحال شد.
*منظورم از بیان این مطلب این است که پیام انقلاب، سالها از مرزهای ایران اسلامی عبور کرده است و ارادت به امام خمینی، حتی در قلب آن چوپان عرب که نه اخباری شنیده و نه سواد مطالعه داشته، جای گرفته که چنین شیفته امام شده.
#بازگشت از لبنان وکارشکنی عده ای سودجو در پوشش انجمن اسلامی منطقه هجدک:
*اواخر تيرماه شصت و سه، از لبنان به کشور عزیزمان بازگشتم. بااینکه تقاضا داشتند که با خانوادهام به لبنان بروم و مدتی در آنجا برای آموزش نیروها کمک کنم ولی این امر به خاطر مریض بودن فرزندم، محقق نشد.
ادامه دارد..
منبع نشر زندگی نامه شهدای بخش طغرالجرد ، کانال همسفران دیارطغرالجرد 🌷
https://eitaa.com/Yareanehamra
🕋🕋🕋
#بازگشت حاجیها به ایران از جمعه
🔹معاون سازمان حج و زیارت:پروازهای بازگشت حجاج «مدینه قبل» به ایران از طریق دو فرودگاه جده و مدینه از جمعه اول تیر برابر با ۱۵ ذیالحجه به وقت عربستان انجام میشود.
《حجکم مقبول ،سعیکم مشکور》
کانال همسفران دیارطغرالجرد ⏬
https://eitaa.com/Yareanehamra
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🕋🕋🕋
#بازگشت حجاج کرمانی به استان
◀️ امسال ۲۸۶۰ نفر زائر و عوامل حج تمتع در قالب ۲۰ کاروان از استان کرمان اعزام شدند که کم سنترین زائر حج تمتع استان یک دختر ۱۰ ساله از کرمان و مسنترین زائر یک خانم ۹۱ ساله از شهرستان راور بود.
#حجکم مقبول، سعیکم مشکور 🕋
https://eitaa.com/Yareanehamra
همسفران دیار طغرالجرد
🌷🌷🌷 #قسمت دویست (کتاب زندگی نامه شهدای بخش طغرالجرد ) #شهید وهاب صیفوری طغرالجردی نام پدر: ذوا
🌷🌷🌷
#قسمت دویست و یکم (کتاب
زندگی نامه شهدای بخش طغرالجرد )
#زندگی نامه شهید شهید وهاب صیفوری طغرالجردی
(قسمت دوم)
#بازگشت"
☆روزها در راهپیمایی و تظاهرات که علیه رژیم سازماندهی میشد، شرکت میکرد و شبها در مجالس وعظ و سخنرانی حاضر میشد و به سخنان روحانیون مبارز و پیرو خط امام گوش میداد تا اینکه انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و از سربازان خواسته شد که جهت دفاع از انقلاب به محل خدمت خود مراجعه نمایند.
☆وهاب به جهرم بازگشت و پس از پایان دوره آموزشی، در یکی از پاسگاههای مرزی واقع در استان خراسان و نزدیک مرز افغانستان به ادامه خدمت مشغول شد و پس از پایان خدمت به طغرالجرد بازگشت و برای امرار معاش در فروشگاه پانزده خرداد طغرالجرد به کار پرداخت.
☆اواخر شهریور 1359 جنگ تحمیلی آغازشد وخیل عظیم جوانان آموزش دیده و خدمت کرده از اطراف و اکناف ایران به طرف مرزهای غربی و جنوبی ایران روانه شد. شهید صیفوری نیز با تنی چند از اهالی محل به جبهه رفت و بهعنوان رزمنده در خط مقدم جبهه شرکت نمود. در عملیات فتح المبین تیربارچی بود و در همین عملیات چند تن از دوستان همرزمش به شهادت رسیدند.
☆چند روز پس از پایان عملیات، به خانه بازگشت و از او خواسته شد که در بنیاد شهید شهرستان زرند مشغول به کار شود. وهاب پذیرفت و دو سال در این بنیاد کار کرد و در مواقع ضروری به جبهه هم می رفت. سال 1362 در جبهه بود که از طریق تلگراف از بیماری مادرش باخبر شد و برای دیدار مادر و مراقبت از ایشان به طغرالجرد آمد و بر بالین مادر به خدمت ایستاد تا اینکه در محرم 1362 از وجود مادری مهربان و فداکار محروم گردید.
☆پس از این دوران به عنوان معلم حق التدریس در شهرک کیانشهر مشغول به کار شد و دو سال بعد، به استخدام رسمی آموزش و پرورش درآمد و بهعنوان معلّم به روستای سبتک (پنج کیلومتری جنوب طغرالجرد) رفت و دو سال در آنجا معلّمیکرد.
☆در این دو سال، تابستان ها که مدرسه تعطیل بود به جبهه رفت و در عملیات های والفجر یک و رمضان حاضر شد.
☆بعد از این دوره به زادگاهش منتقل و مشغول تدریس گردید. چند روزی از انتقال او نگذشته بود که مجددا در مورخه19/7/1365 به جبهه اعزام و بعد از مدتی برای ده روز به مرخصی آمد. هنوز بیش از هفت روز نگذشته بود که از رادیو و تلویزیون اعلام شد مرخصی افراد بسیجی لغو شده است و رزمندهها باید هر چه سریع تر به محل خدمت خود بازگردند.
ادامه دارد...
منبع نشر زندگی نامه شهدای بخش طغرالجرد، کانال تلگرامی و ایتای همسفران دیارطغرالجرد 🌷
https://eitaa.com/Yareanehamra