﷽ ❕.・。.・゜✭・.・✫・゜・。.・.・
#Novel #رمان 🎀__
#Part1 #پارت2 🎀__
𝐂𝐚𝐟𝐞 𝐩𝐨𝐩𝐩𝐲 𝐩𝐞𝐥𝐞𝐭𝐭𝐚𝐦𝐞☕️
@Yarnay ꧂
.・。.・゜✭・.・✫・゜・。.・.・
🍵_
مامی و کرفتی شروع به کار یعنی تیور ای و باریستا ای کردن 🙈
کت نپ : « یه قهوه لطفاً ☕️ »
کرفتی : « منم میخواممم »
مامی : « ولی تو تیور هستی نمیتونی بخوری کرفتی 🤬 لطفاً کارت رو درست انجام بده اینقدر حرصم دادی که ....!! »
هاگی : « مامی قهوه داره از اون لیوانی که گذاشتیش زیر قهوه ساز تا لیوان پر قهوه بشه داره سر میریزه میشه ‼️ »
مامی : « ععععع ببخشید »
مامی : « کرفتی »
کرفتی : « چیه ؟ »
مامی : « بیا این قهوه رو ببر سر میز کت نپ »
کرفتی : « باش »
۱۰ دقیقه بعد ......
مامی : « کرفتیییییییی 👺»
کرفتی : « بله مامی ؟ »
مامی : « یکم حرف گوش کن 🤬 »
کرفتی : « عرررر تازه یادم اومد چی گفتی مامی ببخشیدددد »
مامی : « سریعی بیا کرفتی تو حلزون نیستییی 🐌😭 »
کرفتی : « اومدم »
مامی : « کرفتییییی چیکاررررر میکنی ؟؟ 😦 »
کرفتی : « ببخشید مامی ☕️ کلی قهوه ریخت رو لباسم »
مامی :« قهوه های که روت ریخت به کتفم چرا قهوه ها رو ریختی 😤 ؟! »
کرفتی : « ببخشید 😌☕️ »
مامی : « ..... »
کرفتی : « به چی فکر میکنی مامی ؟؟ »
مامی : « به روزی که تو از اینجا اخراج میشی 🗿 »
کرفتی : « غلط کردم »
مامی : « برو برا عمت غلط کن🗿 »
کرفتی : ( درحال تمیز کاری گند که زده )
مامی : « چرا اینقدر آرومی 😤 ؟؟ »
کرفتی : « ( هنوز هم با این مود : ☕️😌 )
مامی : « هی 💔 »
مامی : « لعنت به اون روزی که تو به من گفتی بزار من تیور کافه بشم »
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
#the_end #Part1☕️ ___
#پایان #قسمت2☕️ ___
𝐂𝐚𝐟𝐞 𝐩𝐨𝐩𝐩𝐲 𝐩𝐞𝐥𝐞𝐲𝐭𝐚𝐦𝐞🍓
@Yarnay ꧂
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
ـຼꨶنفور^᪲᪲Cᥲƒᥱ ρᥱᥣᥱყ𝅄᮫۪ 𝗍ᥲmᥱ^᪲᪲ ☕
﷽ ❕.・。.・゜✭・.・✫・゜・。.・.・ #Novel #رمان 🎀__ #Part1 #پارت2 🎀__ 𝐂𝐚𝐟𝐞 𝐩𝐨𝐩𝐩𝐲 𝐩𝐞𝐥𝐞𝐭𝐭𝐚𝐦𝐞☕️ @Yarnay ꧂ .・。.・゜✭・.
مامی جان با من مشکل داری بگو ابرو برام نموند 🤣😭
راستی من از قهوه بدم میاد 👈👉
ـຼꨶنفور^᪲᪲Cᥲƒᥱ ρᥱᥣᥱყ𝅄᮫۪ 𝗍ᥲmᥱ^᪲᪲ ☕
چرا چرا خداا یااااااااااا 😭
برای خنده دار بودن 🗿😂
ـຼꨶنفور^᪲᪲Cᥲƒᥱ ρᥱᥣᥱყ𝅄᮫۪ 𝗍ᥲmᥱ^᪲᪲ ☕
باباچاپس کو
بابا چاپس تو رمان نیست
ـຼꨶنفور^᪲᪲Cᥲƒᥱ ρᥱᥣᥱყ𝅄᮫۪ 𝗍ᥲmᥱ^᪲᪲ ☕
برای خنده دار بودن 🗿😂
من نمی خوام 🤣😭