ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
https://eitaa.com/Orion_pax_maybe_Charlie/12732 زندگی، یک کلمه ۵ حرفی نیست، حتی یک کلمه هم نیست، چیز
زندگی وقتی بود که با یه سری از ادما تا صبح حرف میزدم، تا وقتی که خود خورشید بیاد بیرون لبخند میزدم،
زندگی وقتی بود که زیر پتو، داشتم استرنجر سینگز میدیدم، وقتی که بریکینگ بد میدیدم، وقتی که هری پاتر میدیدم، وقتی که برلین میدیدم،
زندگی وقتی بود که با لئو میخندیدم و گریه میکردم، وقتی که با اون مینوشتم، وقتی با اون قدم میزدم،
زندگی وقتی بود که با اون اشنا شدم و بعد شدم غریبه،
زندگی وقتی بود که اون هنوز بود، وقتی همه چیز فرق داشت، وقتی هنوز ماه تو آسمون بود،
زندگی همه چیز بود و من هیچ چیز، اما این من بودم که به زندگی معنا دادم، این من بودم که خلقش کردم و چشیدمش، من تکتک ثانیههاش رو بودم، با تمام وجودم حسش کردم، دردش تا استخوانم پیش میرفت و لبخند میزدم، زندگی نقطهی مقابل مرگ نیست، خودِ مرگِ.
زندگی امید نیست، ناامیدیه، وقتی بلند میشی و ادامه میدی، وقتی فرار میکنی و دنبال یه راه نجاتی، زندگی میتونه همه چیز و هیچ چیز باشه، واسه همینه که زندگیِ، اما من از یه جایی به بعد حس کردم زندگی از من راهشو جدا کرد، شاید هم من راهمو جدا کردم.
https://eitaa.com/Orion_pax_maybe_Charlie/13102
اما واقعا هیچ زیبایی نداره، نمیگم تاریک و زشته، اما زیبایی نداره، شاید داره مثلا یه نقاش یه درد رو با هر چیزی که داره میکشه و بهش میگن زیباست، در حالی که اگه خودشون اون رو دیده باشن، اصلا به زیباییش فکر نمیکنن
قصه های جزیره تموم شد؛ زندگی اون شوقی بود که وقتی میدیدمش داشتم.
خب امروز روز جالبی بود، روزی که کلی پادکست گوش دادم و داخلش غرق شدم،
من امروز برای اولین بار پادکست گوش دادم، برای اولین بار تونستم یه مدت وایسم و به حرفهاش گوش بدم و در کل این اریانفر بود که باعث شد همون اول نگم، نه پادکست تایپم نیست و ممنون از قل بابت اون پادکستهای عالی.