eitaa logo
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
155 دنبال‌کننده
626 عکس
29 ویدیو
2 فایل
جوانی نویسنده!
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
من میخواستم بنویسم، می‌خواستم حرف بزنم، می‌خواستم بهت بگم، می‌خواستم بغلت کنم، می‌خواستم گریه کنم، می‌خواستم بخوابم و بیدار شم و ببینم همه‌اش خواب بوده، می‌خواستم دنبالت بیام اما تو مدام دورتر میشدی و بهم گفتی هنوز اونجایی، می‌خواستم فریاد بزنم، می‌خواستم تموم‌ شم، می‌خواستم بهم بگن دروغه، که تو نرفتی، اما تو رفته بودی، تو خیلی وقته رفتی، خیلی وقت.
کجا رفتی؟ بدون من، بدون ما‌.
رفتنش را ندیدم، من هیچ‌چیز ندیدم پس چطور باور کنم که رفته، که آرزو هایش مانده و خودش رفته.
با گریه نوشتن، همه چیز رو تغییر میده، حتی کلمات رو.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
انگار گم شده بودم، میترسیدم به آینه نگاه کنم، میترسیدم پیدا بشم و تبدیل شده باشم به چیزی که هرگز نمیخواستمش.
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
رافائل، دنبال او نه در ریاضیات بگرد نه فیزیک و نه حتی در ادبیات، او در آن ها پنهان نشده و هرگز هم نخ
رافائل، امیدت را گم کردی؟ دیشب آن زیر تخت گذاشتی و تا صبح برایش گریستی، خورشید هم که بالا آمد، صورتت را شستی، اما امیدت را برنداشتی.
آدم بدون غم نمیشه آرزوی کم نداریم آرزو که کم نمیشه
او گفت:هنگامی که غم، نفرت را در آغوش کشید؛ خشم متولد شد. غم نفرت وخشم؛ این داستان او بود پروانه های آبی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا