eitaa logo
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
158 دنبال‌کننده
627 عکس
28 ویدیو
2 فایل
جوانی نویسنده!
مشاهده در ایتا
دانلود
اُراین عینکش رو گرفت اما می ترسید، همونطور که من ترسیدم و حسش کردم، نه، اینطور نیست، ما از عینک زدن یا خود عینک نمیترسیم یا از تفاوت با بقیه، اینکه اونا با چشم هاشون ببینن اما ما دیگه نتونیم؛ اُراین و من از اون فاکتور میترسیم، از اون اعداد، از قیمت، اره از پولش میترسیم، چون اونقدر پول نداریم؟ نمیدونم شاید فقط چون اون اعداد صفر های زیادی جلوشون دارن و ما همیشه از صفر ها میترسیم، صفر دایره اس، با اینکه هیچیه‌، اما میتونه به تنهایی یه ارزش بی نهایت به اعداد بده، اون اعداد رو بزرگ و ما رو کوچیک میکنه، ما رو تو خودش زندانی میکنه، باعث میشه مدام دور خودمون بچرخیم.
تو صفر گیر نکنید، صفر بی‌نهایته و بدون انتها.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
من از فردا می آیم از فصل گرم آفتاب از آن بهار سراب از آن چشم های آبی بی قرار از آن لبخند کاغذی از آن دریای شادی من از فردا می آیم از زمستانی بی برف و پاییزی بی باران ارام ارام من از فردا می آیم با دستانی پر ز نور و جنگلی دورِ دور از آن جاده‌های خاموش از آن پنجره‌های غبار از آن خانه‌های بی‌چراغ و کوچه‌هایی پر از انتظار من از فردا می آیم گر چه خسته گر چه دلشکسته بال و پر شکسته من از فردا می آیم و دیروز هنوز در پشت من ایستاده است _ نیلوفر
من از فردا می‌ آیم با دستانی پر امید که در دیروز جا ماند
ولی دکتر یبار رفتم گفتم دارم میمیرم میشه فقط برا زنگ ورزشم گواهی بدی گفت نععع😐
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
ولی دکتر یبار رفتم گفتم دارم میمیرم میشه فقط برا زنگ ورزشم گواهی بدی گفت نععع😐
رفتم دکتر سرما خورده بودم، بهم قرص معده داد، نمی‌فهمم حالا من نگفتم گلوم درد میکنه مگه دکتر خودش با چوب بستنی ندید؟
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اینجا خیلی باحال شده، متفاوت
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا