eitaa logo
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
159 دنبال‌کننده
637 عکس
30 ویدیو
2 فایل
جوانی نویسنده!
مشاهده در ایتا
دانلود
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
وای گایا، این یه شاهکاره
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سر کلاس ادبیات روی تخته چند تا شعر نوشتن و خود معلم از سعدی چند بیت خوند، کلاس ادبیات یعنی این، شوق شنیدن واژه ها، غرق شدن داخل کلمات.
وقتی وسط درس خوندن خلاقیتت‌ شکوفا میشه:
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از سکوت‌نوشته_
برف سنگینی در حال باریدن بود. دخترک دستانش را در جیب‌های پالتو قهوه‌ای رنگش فرو برد. به چکمه‌های همرنگ پالتویش که تا نصف توی برف فرو رفته بودند نگاه کرد. بعد سرش را بالا آورد و اطرافش را جست‌وجو کرد. دختر کوچکی _شاید ۵ ساله؟_ دست پدرش را گرفته بود و لبخند زنان برایش از دوستی که دو روز پیش در پارک پیدا کرده بود حرف می‌زد. دختر دوباره به چکمه‌هایش نگاه کرد. دستی نداشت که بگیرد. فردی را نداشت که برایش از کتابی که سه روز پیش با اولین حقوق شخصیش خریده بود بگوید. کسی به او لبخند نمی‌زد! قدم‌هایش را آهسته‌تر کرد. با خود اندیشید: "هیچکس اهمیت نمی‌دهد. هیچکس اهمیت نخواهد داد." به برف‌هایی که سراسر خیابان را پوشانده بودند می‌نگریست. باز هم اندیشید: "چرا هیچکس اهمیت نمی‌دهد؟" "چرا"های داخل سرش آزارش می‌دادند. رهایش نمی‌کردند. به صدای قدم‌هایش هنگام فرو رفتن داخل برف گوش داد. این بار بلند فکر کرد: "شاید با تو موافق باشم جناب داستایفسکی؛ از کسانی که بدبختی دیگران را می‌بینند و شکر زندگی خویش را به جای می‌آورند حالم به هم می‌خورد." و دیگر تا رسیدن به خانه، دیگر حتی به "چرا" هم فکر نکرد... _سکوت
هدایت شده از کنج اتاق
تنهایی لطف عجیبی ست که آدمی نمی‌داند باید متشکر باشد یا گاها شکایت کند
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زنگ تاریخ، شاهکاری مثل ادبیات، بالا و پایین‌ها، حقیقت و دروغ‌ها، جایی که ادم ها روزی زندگی کرده‌اند و خاطراتشان باقی مانده.
ما تاریخ رو رها کردیم یا اون ما رو؟