eitaa logo
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
158 دنبال‌کننده
628 عکس
28 ویدیو
2 فایل
جوانی نویسنده!
مشاهده در ایتا
دانلود
گاهی وقت ها دلم براش تنگ میشه واقعا تنگ میشه اما میدونید گاهی وقت ها فقط میتونید بغض نبودن رو لمس کنید تا جسم آدم رو.
چقدر لمس کردن حالا سخت است، چقدر چشم‌هایم می‌سوزد، چقدر دردناک است که او رفته و من فقط تصورش میکنم، که من فقط با بغض درون گلویم درد میکشم.
حس میکنم اگه یک روز بیاد که تو خوابم چهره نداشته باشه چی، اگه دیگه تو خوابمم‌ پیدا نشه چی.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
https://eitaa.com/HashieyeKetab/850 گروگان گیر یه شام مهمون منی
پروانه مرداب هم دعوته
🎲 چالش سوم نگاهم را از چهره گروگان‌ها می‌گیرم و به پنجره می‌دوزم. شاخه‌های درخت با وزش باد آرامی تکان می‌خورند. چند لحظه سکوت می‌کنم و بعد، بی‌آنکه برگردم، می‌گویم: ـ چالش سوم خیلی آسونه... مکث می‌کنم. لبخند محوی گوشه لبم می‌نشیند. ـ البته شاید کمی هم لو دهنده باشه. نگاهم را از پنجره می‌گیرم و به جمع برمی‌گردم. ـ از او بنویسید. او می‌تونه یک آدم باشه، شاید یک حیوان، شاید یک شیء... یا حتی چیزی فراتر از انسان. فقط یادتون باشه، گاهی چیزهایی که بیشتر از همه درباره‌شون می‌نویسیم، همون‌هایی هستن که کمتر جرئت می‌کنیم اسمشون رو بیاریم. ـ موفق باشید، گروگان‌های عزیزم! به‌سمت دستگاه پخش موسیقی می‌روم. انگشتم را روی دکمه می‌گذارم و ناگهان موسیقی بی‌کلامی در کتابخانه پخش می‌شود. چند قدم دور می‌شوم و انگار تازه چیزی یادم آمده باشد، برمی‌گردم. ـ راستی، پروانه... آب‌پرتقال هم می‌تونید بردارید. لازم نیست برای نوشیدنش از من اجازه بگیرید! لبخند می‌زنم و دوباره رو به پنجره می‌کنم.
https://eitaa.com/HashieyeKetab/854 تو لف بده دوباره بیا است کنمم
هدایت شده از Helios⅖.
هالووین ساعت ۷ صبح تو مدرسه با کاستوم فرم و حضور افتخاری معلما و امتحان. عجب هالووین به یاد موندنی داریم امسال.
امتحان شیمی دارم هپی هالووین اره هپی
https://eitaa.com/Young_Writer/3261 پیام را روی صفحه می‌خوانم. لبخند آرامی زیر ماسک شکل می‌گیرد. گوشی را روی میز می‌گذارم و نگاهی به آلفرد می‌اندازم. یقه کتم را مرتب می‌کنم. ـ با کمال میل، آلفرد. نگاهم را به پروانه می‌دوزم و لبخند کجی می‌زنم. ـ تو هم میای؟ مکث می‌کنم. +با کمال میل، باعت افتخاره