با تکتک کلمات بیرحمی که نوشتم اشک ریختم، آرامش داشته باشی اَلِک، اَلِک دور و سرد من.
هدایت شده از ֺ⸳مالفویماحیفروش(؟)🌲🎃
و ایمان بیاورید به آغاز فصل سرد!
ای مردمان، از کوچهها و خانههایتان به پا خیزید، بنگرید به زیبایی و خروش خاموش کوچهها را که زیر بارانی از سکوت غسل تعمید مییابند. فصل سرد، تنها هجوم سرما بر تن نیست؛ بلکه زمستانِ آگاهی است که از راه میرسد تا غبارِ رخوت را از آینهی جانها بزداید.
آدمیان در تابستانِ روزمرگی، در گرمای کاذبِ عادتها گم شده بودند؛ سایهی خویش را گم کرده بودند و فراموش کرده بودند که انسان، فرزندِ طوفان و پرسش است. اکنون فصلِ سرد، با دستانِ منجمد اما صادقِ خود، درِ خانهها را میکوبد تا بپرسد: «آیا هنوز زندهایم؟ یا تنها تنفس میکنیم؟»
به پا خیزید! زیرا زیباییِ این فصل در درشتیِ بادهایش نهفته است که پوستِ ماسیدهی غفلت را میخراشد و ما را وامیدارد تا به درون بنگریم؛ به ژرفای آن تاریکیِ روشنیبخشی که ریشههای تفکر در آن تغذیه میشوند. در آغاز این فصلِ بیرحم اما زلال، بگذارید یخِ تکرار بشکند و گرمای حقیقی، نه در تنورهای بیرون، بلکه در آتشِ بیداریِ درونمان زبانه بکشد.