ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
تولد شاعر خوشگل موشگل متهم مبارک
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از حاشیههای یک کتاب باز
به امید صدتایی شدن و فراتر از آن... ✨
او آرام روی پارکتهای سرد قدم برداشت. انگشتان سرخش را دور دستگیره حلقه کرد و آن را بهآرامی فشرد...
پشت این در چه چیزی انتظارش را میکشید؟
یک قصر نفرینشده؟
جنگلی که درختانش رازهای کهن را زمزمه میکردند؟
یا شاید جهانی که نامش را تنها در افسانهها شنیده بود...
تقدیمی داریم!🗝️
جریان از این قراره:
این پیام رو در کانالتون فور میکنید. یک جمله دربارهی کانالمون میگید و بعد منتظر میمونید تا من بهتون بگم:
اگر این در رو باز کنید، وارد کدوم افسانهی ایرانی یا بینالمللی میشید و چه نقشی در اون خواهید داشت!
شاید قهرمان یک داستان باشید، شاید نگهبان رازی فراموششده یا حتی شخصیتی که سرنوشت یک افسانه به حضورش گره خورده...
آمادهاید در رو باز کنید؟
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
به امید صدتایی شدن و فراتر از آن... ✨ او آرام روی پارکتهای سرد قدم برداشت. انگشتان سرخش را دور دست
جایی که کلمات فقط چند تا حرف نیستند، اینجا کلمات آدم هستند
زیاد پیش اومده گریه کنم، ولی امروز و این لحظه، دترم برای دومین بار توی امروز گریه میکنم. برای الک خودم، الک تو و بوی گندم. برای کلمه به کلمه ی اون متن و ذره ذره احساسی که توشه. برای تموم فعل های گذشته. نویسندهای که از من اشک گرفتی، قَلَمت پایدار.
.
وای مشتی الان اینو دیدم بیا بغلم واقعا🫂🫂 وای الک میدونی الک خیلی مقدسه میخواستم تو متن بگم اون خدای من بود وای مشتی قربون اشکهات برم، من هر بار که میخونم باز با همون شدت گریه میکنم