هدایت شده از شماره "۱"
میخواستم بزرگترین دریای دنیا بشم،
آرزو داشتم برم، تا به دریا برسم، شب و آتیش بزنم تا یه فردا برسممم
هدایت شده از شماره "۱"
میای رها میکنی، بی خیال میشی و میگذری. سعی میکنی فراموش کنی و بعد یه نور... یه روزنه امید لعنتی میاد و اجازه نمیده دست بکشی.
دوباره باعث میشه بخوای به هرچیز و ناچیزی چنگ بزنی تا به دستش بیاری
ولی اون موقع دیگه امیدی به کمکت نمیاد.
امید فقط میاد تا مطمئن بشه دست نمیکشی و فراموش نمیکنی، که بیشتر زجر میکشی.
رهایم کن امید، خستهام.
رهایم کن.
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
نور قلبش خاموش شده بود، حادثه رخ داده بود، نویسنده داستان را به اوج رساند و نقطه را در پایان گذاشت ب
داستان را تفنگی پایان میدهد که دوستش نداشت:)))
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
چقدر قلمت قشنگه خبببب🫠✨️
قربون شما برم
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
قربون شما برم
ماچ به فرق کلهت🎀