قرارمان میانِ باران، زیرِ سقفِ آسمان
من و تو، گمشده در کوچههایِ بینشان
آمدی و شهر یکباره پر از عطرِ تو شد
ماه لرزید از تماشایِ تو در آن شبستان
قطرهها بر شانههایت شعر میخواندند و من
مانده بودم محوِ چشمانت، میانِ داستان
گفتم: «ای عشق، این شبِ بارانی تمامش نکن»
گفتی: «تا وقتی تو باشی، میمانم جاودان»
بعد از آن هر بار باران بر سرِ این شهر زد
میکشد قلبم مرا تا آن قرارِ عاشقان.
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این پیام رو فوروارد کن تا بر اساس وایبت، برات یه ادیت مثل بالا بسازم.
و بگم زبان عشق تو چیه؟
حتما جوین باش(برای تقدیمی جوین نشو از محتوا خوشت اومد فور بزن).
«لینک ها»