eitaa logo
دانلود
تنهایی مطلق در سکوت .
هدایت شده از ریحانه
انقدر تو دنیا میگردم تا همچین آدمی رو پیدا کنم 😭 کسی به تک تک جزئیات کوچیک زندگی توجه می‌کنه و وسط شلوغی ها و سختی هاش یهو وایمیسته تا به گیاه خودرو وسط کوچه نگاه کنه
برای اولین و آخرین بار درِ خونه‌ی ۱۸ سالگی به روم باز شد.
نمی‌دونم چجوری گریه نکنم از این حجم احساسات که ب طرفم پرتاب شده:>>>😭
تبریکارو میفرستم اینجا که یادگاری بمونن. بعضی از این تبریکا واقعا امروز و امشب اشکمو در آوردن و بغض ها بود که شکست...
هدایت شده از مبینا علی بابایی
میدونم زوده ولی خواستم اولین نفری باشم که تولدتو بهت تبریک میگه تولدت مبارک عزیزدلم شرمنده‌ام که نمیتونم توی روزه تولدت کنارت باشم و بغلت کنم اما خواستم بگم خیلی دلم برات تنگ شده و صبر میکنم تا روزی که دوباره ببینمت و دستت رو بگیرم و ازته دل دوباره کنارت بخندم به هر حال هیچوقت خاطرات کنارت بودن رو فراموش نمیکنم روزایی که تو حیاط کنارم می‌نشستی یا زنگای زیستی که کنارم بودی همه و همه از بهترین لحظات بود اما مطمئنم یه روزی دوباره این لحظات کنار هم بودن تکرار میشه خیلی دوسِت دارم بازم تولد مبارک تو لایق بهترین هایی امیدوارم هر آنچه که تو دلته برات اتفاق بیافته و همیشه بخندی یه قولیم بده که همیشه به یادم باشی و دعام کنی .♥️
هدایت شده از ‌;
هدایت شده از ‌;
زینب، نوشتن برای آدمی که خودش نوشتن را بلد است، ترس دارد. نه از این می‌ترسم که جمله‌ها خوب از آب درنیایند؛ از این می‌ترسم که دل، وسط راه، گم شود. برای همین تصمیم گرفتم این نامه را مثل یک گفت‌وگو بنویسم. نه شبیه تبریک. نه شبیه متن. فقط چند دقیقه حرف زدن با تو. راستش، هنوز آنقدرها که باید، کامل نمی‌شناسمت. مثلا تا به حال دست‌هایت را لمس نکرده‌ام در چشمانت زل نزده ام، و با تو یکجا ننشسته‌ام. شاید عجیب باشد، ولی احساس می‌کنم بیشتر از اینکه خودت را بشناسم، ردّ حضورت را شناخته‌ام؛ از میان چند گفت‌وگو، چند سکوت، چند جمله، و علاقه‌ای که هر بار اسم شیمی می‌آید، بی‌اختیار خودش را نشان می‌دهد. بعضی آدم‌ها را باید سال‌ها بشناسی تا بفهمی چه جور آدمی هستند. بعضی‌های دیگر،هنوز اسمشان را درست روی زبانت نچرخانده‌ای، اما یک حس آرام، یک گوشه‌ی ذهنت برایشان کنار گذاشته می‌شود. فکر می‌کنم تو از آن‌هایی. چند روز پیش از کنار یک درخت رد می‌شدم. نه اتفاق خاصی افتاد، نه کسی آنجا بود، فقط نگاهم به برگ‌هایی افتاد که بی‌هیاهو روی شاخه‌ها نشسته بودند. با خودم گفتم چقدر عجیب است که بعضی زیبایی‌ها، هیچ تلاشی برای دیده شدن نمی‌کنند. فقط هستند. و هرکس دلش را آرام‌تر نگاه کند، پیدایشان می‌کند. نمی‌دانم چرا، ولی همان لحظه یاد تو افتادم. نه برای اینکه شبیه برگ‌هایی، برای اینکه حس می‌کنم تو از آن آدم‌هایی هستی که آرام رشد می‌کنند. بی‌سروصدا. بدون اینکه هر روز دنیا را خبر کنند. راستش همیشه آدم‌هایی که عاشق چیزی هستند، برایم دوست‌داشتنی‌اند. فرقی نمی‌کند آن چیز شیمی باشد، کتاب باشد، نوشتن باشد، یا رویایی که هنوز حتی اسم مشخصی ندارد. چون آدم وقتی رویا دارد، انگار هیچ‌وقت واقعا پیر نمی‌شود. برق چشمانت را تا به حال ندیدم ولی تا انجا که میدانم ادم‌ها وقتی درمورد چیز‌های موردعلاقه‌شان حرف می‌زنند یک برق ریزی پشت چشمانشان پدیدار می‌شود. امیدوارم این نور برای تو هیچوقت خاموش نشود. راستی اگر یک روز کتابی نوشتی مرا بی‌خبر نگذار می‌خواهد هجده‌سالت باشد، یا چهل سال. هجده ساله شدی، هجده سال شاید فقط یک عدد باشد. اما دلم می‌خواهد برای تو، یک چیزی باشد مثلا شبیه بهار و بهار‌نارنج‌هایش. اگر سال‌های بعد، خیلی اتفاقی این نامه از لای یکی از کتاب‌هایت افتاد روی زمین،فقط یک لحظه مکث کن. تعجبی ندارد، چون جادو هست و معجزه وجود دارد. آن‌روز به یاد بیاور یک روزی، کسی که هنوز ادعا نمی‌کرد تو را کامل می‌شناسد، برای هجده سالگی‌ات نوشت. نه چون همه‌ی فصل‌های زندگی‌ات را خوانده بود؛ چون حس می‌کرد فصل‌های نخوانده‌ات ارزش انتظار کشیدن دارند. تولدت مبارک زینب، همینقدر ساده، و همینقدر واقعی. ساعت ۱۰:۲۰ صبح یک روز تابستانی ، تولد هجده‌سالگی، برای دخترک جامانده در خاطره‌های نجف، نویسنده‌ی عاشق شیمی.
هدایت شده از ونک
تولدت مبارکاااا باشهههه، آرزوات بشن خاطره هات جات اینجای👈🏻🫀 دوستات و دوروریات و... بمونی پایدار و موندگار دوست عزیززززز😭😭🤍✨ انشالله هزارن هزار سال در کنار عزیزانت زندگی کنی و خوشحال باشی و از تک تک لحظه های زندگیت لذت ببرییییی🤍
هدایت شده از Maryam rezai
503.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تولدت مبارکک خوشگله 💙🤍 🎂🥳
هدایت شده از فاگل.
تولدت مبارک زینب 🌷 ^^ ؛ @ImZainab