بسم الله الرحمن الرحیم
💠🌀💠🌀💠🌀💠🌀
🔰 *موضوع پنجاه وششم6⃣5⃣*
*💥🔖 *چهار کار لحظه خواب*
♦️روایت داریم که برای ورود به خواب که شبیه مرگ است، اذکار خواب را بگویید.
حضرت زهرا (س) فرمودند: پدرم پیغمبر نزدیک خواب من که رختخواب را پهن کرده بودم، وارد شد. بعد فرمود دخترم مخواب مگر اینکه چهار کار را انجام داده باشی.
▪️یکی اینکه ختم قرآن کرده باشی،
▪️دوم شفاعت انبیاء را برای خودت جلب کرده باشی،
▪️سوم حج و عمره ای بجا آورده باشی
▪️چهارم اینکه خوشنودی همه مومنین را برای خودت جلب کرده باشی و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فوری مشغول نماز شد.
♦️حضرت زهرا (س) فرمودند من منتظر نماز پدرم بودم تا تمام شد و گفتم: یا رسول الله اصلاً در این وقت نمی شود اینکار را کرد، چکار کنیم؟ پیغمبر یاد دادند. دین خیلی از این استفاده ها را برای موقعیت های مختلف یاد می دهد.
🔸پیغمبر فرمودند:
▪️ اگر شما سه تا سوره قل هو الله احد (توحید) را بخوانید، یک ختم قرآن کردید
▪️اگر شما موقع خواب درود و صلواتی بر من و انبیاء پیشین بفرستید اللهم صل ال محمد و آل محمد و صل علی الانبیاء و المرسلین شفاعت ما را به خودت جلب کردی
▪️اگر استغفار کنی برای همه مومنین اللهم اغفر المومنین و المومنات، کاری کردی که خوشنودی مومنین را درک کردی
▪️ اگر یکبار بگویی، سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اکبر، گویا حج و عمره را بجا آوردی
🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍃
⚡✨⚡✨⚡✨⚡✨⚡
🟥گروه داستانهاوحکمتهای پندآموزدرایتا
https://eitaa.com/joinchat/3409314105C446fc7291b
💠🌀💠🌀💠🌀💠🌀
🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍃
کانال داستان
https://eitaa.com/joinchat/894959749C24465c6bb5
@DastanD
#رابطه_با_همسر
🔹وقتی شوهرمون عصبانی شد چکار کنیم؟
👈 در درون هر مردی 👨 یک مرد آهنین وجود دارد که موقع مشاجره با همسر فعال میشود.
اگر موقع مشاجره و عصبانیت مرد، او را تایید کنید و یک جمله بگویید:
✔️ #حق_با_شماست
آن مرد آهنین, درون شوهر فرو کش می کند و او تبدیل به پسر بچه ای خوب ومهربان میگردد.
👩 حالا خانم می تواند در فضایی آرام تر وبه دور از خشونت حرفهای خود را بزند بدون این که رابطه آسیب ببیند وتنش های زیادی بار بیاید. از اعجاز این جمله غافل نباشید.
#زناشویی
✅✍️ دوره مهارت افزائی سبک زندگی وخانوادگی
⏮️ویژه همسران وخانواده های گرامی
مباحث زناشوئی
🌸💕🌸💕🌸
〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️
در ایتا ما را دنبال کنید👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2711945407Ca56894be8d
🌹 #قرار_عاشقی
🍀 غروب جمعه هدیه میکنیم 100 سوره قدر به حضرت #بقیةاللهالأعظم (عج) به نیت عافیت، رضایت، زمینهسازی ظهور و نصرت حضرت
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ﴿۱﴾
ما [قرآن را] در شب قدر نازل كرديم (۱)
وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ ﴿۲﴾
و از شب قدر چه آگاهت كرد (۲)
لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿۳﴾
شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است (۳)
تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ ﴿۴﴾
در آن [شب] فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان براى هر كارى [كه مقرر شده است] فرود آيند (۴)
سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿۵﴾
[آن شب] تا دم صبح صلح و سلام است (۵)
🔸در شب جمعه شهدا را یاد کنیم، با ذکر یک صلوات
💠یادشان کنیم تا یادمان کنند
--------------
👇
💢کانال دعای کمیل،شب و روز جمعه زیارتی ویادشهدا،سوره قدر
https://eitaa.com/joinchat/1628438797Cad8fb629c8
💢ارتباط با ادمین؛
@valayat
کانال اذکار طلائی(ادعیه، اعمال)
https://eitaa.com/joinchat/1829372157C3b79ba2d44
@AzkareTalayi
https://eitaa.com/AzkareTalayi
گروه اعمال طلائی(ادعیه، اذکار)
https://eitaa.com/joinchat/1836056829C2f9b34a8ea
ارتباط با ادمین گروه:
@valayat
قسمت ← ۲۰
🌴به جای پدر🌴
بهمن ماه ۱۳۸۲ بود. الحمدالله حال من بسیار بهتر از قبل شده بود. من حتی در امتحانات پایان ترم دانشگاه شرکت کردم...
البته در برخی امتحان ها نتوانستم به سوالات جواب دهم. اینها همه از عوارض ضربه وارد شده به سرم بود...
یک روز در اواخر بهمن همان سال، آقای پیروی به من گفت: الحمد لله که مشکل شما برطرف شد. خیلی برایت دعا کردم. خیلی از خدا خواستم که سلامتی شما برگردد...
ایشان بعد از کمی سکوت گفت: مصطفی جان! من دیگر عمرم را کرده ام؛ بارها به خدا گفتم: می خواهم به یاران شهیدم برسم. مرا حاجت روا کن!
آقای پیروی گفت: مصطفی جان! وقتی از بهشت حرف میزدی؛ با خودم گفتم چقدر ضرر کردم که همراه شهدا نرفتم. این را هم بگویم که من هم ماجرایی شبیه تو داشتم.
آقای پیروی وقتی تعجب مرا دید، گفت: من هم در طی عملیات فتح المبین انفجاری در مقابل صورتم رخ داد که مقداری از روده من بیرون ریخت...
عجیب بود، آن را با کمک رزمندگان به داخل شکم برگرداندیم. مرا به بیمارستانی در اهواز بردند و در آنجا با عمل جراحی گلوله را خارج کرده و مرا با هواپیما به اصفهان منتقل کردند...
پرد زیادی داشتم. منم توسل به امام زمان کردم و نیمه شب در حالی که از درد اشک می ریختم متوجه شدم که یک نفر با چهرهای بسیار نورانی بالای سر من قرار دارد.
به من فرمود: چرا مرا به مادرم قسم می دهی؟!
ایشان دستشان را روی شکم من گذاشتند و من دست ایشان را احساس کردم. این فرد نورانی فرمود: حال شما خوب است، بلند شو و به مردم خدمت کن!
من آن لحظه کسی را در اتاق ندیدم...
آقای پیروی حکم پدر را برای من داشت. صحبت هایش که تمام شد گفت: ۲۰ سال از آن ماجرا میگذرد و چیز زیادی نمانده که من هم باید بروم...
پریدم وسط صحبت هایش و گفتم: این حرف ها را نزنید! ان شاء الله سالهای سال سایه شما بالای سر ما باشد...
واقعاً بعد از رفتن پدرم، آقای پیروی برای من حکم پدر داشت. او شخصیتی مهربان و دلسوز و پر محبت داشت...
هر بار که با ایشان صحبت میکردم، مرتب شوخی می کرد و ما میخندیدیم. اما آن شب طوری که کسی متوجه نشود به من گفت: آقا مصطفی! من دو سه روز دیگر بیشتر مهمان شما نیستم. من از خدا خواستم تا آنجا که می توانم به این مردمی که منتظر امام زمان ع هستند خدمت کنم. اما مطمئنم که زمان سفر من فرا رسیده. من همیشه از خدا خواسته ام در رختخواب و بیماری نمیرم. بلکه در حال خدمت به اسلام و نظام شهید شوم...
او ادامه داد و گفت: تو هم برایم دعا کن! دیگر خسته شده ام. دلم برای حاج محمد و دوستان شهیدم تنگ شده...
با ناراحتی گفتم: خواهش می کنم این حرفها را نزنید. من تازه حالم بهتر شده، تحمل این حرفها را ندارم...
ایشان دوباره فرمود: من از خدا خواسته ام بدنم روی تخت غسالخانه نرود. همیشه آرزو داشتم از بدنم چیزی برای تشییع جنازه نماند. مثل شهدای گمنام...
من مطمئن هستم جنازهای از من بر نمی گردد که برای تشییع جنازه اذیت شوید...
آقای پیروی گفت: مصطفی جان! وصیت نامه من در کمد من، در محل کار قرار دارد...
بار دیگر از ایشان خواستم این حرفها را نزند. تحمل این حرفها رو نداشتم...
البته این را بگویم که آقای پیروی رت بارها بعد از ماجرای بیماریم دیده بودم که در اتاقش تک و تنها، ساعتها نوار و صحبت های مرا گوش میکرد و اشک می ریخت و با خدا مناجات میکرد...
میخواستم موضوع صحبت را عوض کنم...
یادم افتاد نوار صحبت ها و سوالاتی که من در زمان بستری داشتم، دست ایشان بود و به من نمی داد...
هر وقت درخواست میکردم میگفت: زمانی نوار را به شما میدهم که زمان رفتن من باشد. اصرار کردم نوار را بدهید تا یک بار خودم گوش کنم. گفت: چشم...
این حرف هایی که آقای پیروی در روزهای پایانی، به من زد خیلی مرا نگران کرد...
یعنی چه اتفاقی برای آقای پیروی می افتد؟!
مگر در سال ۱۳۸۲ چه اتفاقی رخ خواهد داد؟!
چرا که او از خدا درخواست شهادت کرده بود و مدام میگفت: که آن روز نزدیک است...
آن زمان آمریکا عراق را اشغال کرده بود. یعنی مربوط به آن می شد؟!
چطور قرار است که ایشان شهید و مفقودالاثر شود...؟!
داستانهای زیباو تأثیر گذار
https://eitaa.com/joinchat/2162622656C7d14b265ef
@KanaleDastan
https://eitaa.com/KanaleDastan
داستان های تربیتی
داستان های بلند و کوتاه
https://eitaa.com/joinchat/301006916Cad88331e14
ارتباط با ادمین؛
@valayat
PTT-20211124-WA0040.opus
290.5K
#_داغ_مادر
#مداح_برادر_بیژنی
ببار ای بارون ببار
بر داغ هجر یارم ببار
غم توی دلم بیشمار
بااین دله زار و بی قرار
میسوزم از غمه هجر یار
( ای بارون )
_________
امان از داغ (مادرم )
خاکه غمش شده بر سرم
خفته در خاک غم دلبرم
بوده تنها یارو یاورم
این منو اشک چشمه ترم
(ای دنیا)
____________
ببین میسوزم از غمت
در دلم بنشسته ماتمت
یاد خندیدن هردمت
قربان اشکه چون شبنمت
باورم نمیشه رفتنت
از دنیا
__________
ببین چشمم از غم تره
این دیگه وداع آخره
داغ تو دلمو میبره
آتیشه زیر خاکستره
دنیا با داغ تاریک تره
ای یارم
گروه خیرات برای اموات
https://eitaa.com/joinchat/2945581308C8c77f6bb68
در این گروه روزانه، دو روز یک بار، هفتگی به یاد امواتتون افتادید ازش به نام یاد کنید
تا لیستی از اموات تهیه شود و به یادشون قرائت قران، ادعیه و اذکار کنیم.
زینب پارسا که بود و چه کرد؟🤔
زینب پاشا شیرزن تبریزی در اواخر دوره ناصرالدين شاه بود که با حمله به انبار غله محتکران در روزگار قحطی, هر آنچه انبار شده بود را بین محرومان و گرسنگان تقسیم میکرد!
او خطاب به مردان چنین گفته بود: «اگر شما مردان جرات ندارید جزای ستم پیشگان را کف دستشان بگذارید، اگر میترسید که دست دزدان و غارتگران را از مال و ناموس و وطن خود کوتاه کنید، چادر ما زنان را سرتان کنید و در کنج خانه بنشینید و دم از مردی و مردانگی نزنید، ما جای شما با ستمکاران میجنگیم.»
⁉️ اطلاعات مهم بیشتر؟ 👇
🆔 اطلاعات عمومی،دانستنیها📡
https://eitaa.com/joinchat/1828585712Ce2fa9bf9fd
ارتباط با ادمین:
@valayat