<🌪🌧>
شب قدر شب بیدار شدن است ،
نه بیدار ماندن ..
دعا کنیم بیدارشویم -"
اگر یادتان بود و باران گرفت ،
دعایی به حال بیابان دل ما هم بکنید:)!
زیـاࢪٺ زیبـاسٺ !'
⊰•🖤🕊•⊱ آن شب ستارهها غمگین به کوفه مینگریستند و ماه از شرم، خود را با ابرها پوشانده بود. بغض آسما
⊰•🖤🍂•⊱
گوشها که ندای قُتِلَ امیرالمؤمنین را شنیدند،
تنها پای ایستادن نداشتند. مردم گیج و مبهوت
شدند و ناباورانه خبر را زمزمه میکردند، همان
مردمی که بارها امیر و امامشان، از بیوفایی و
پیمان شکنی و سست عهدی آنان شکایت کرده
بود، همان مردمی که دربارهشان فرموده بود:
«ای گروهی که جسمتان اینجا حضور دارد، اما
عقل و خرد شما پنهان گشته است»
زیارت زیباستAudioCutter_16198959680199581106094.mp3
زمان:
حجم:
6.1M
[؛] گوشہی خانہ دختری تنھا،
دارد اَمن یجیب میخواند🥀'
ــــــــــ 🌱📚 ـــــــــــ
کتاب «خاطرات سفیر» بهروایت خانم نیلوفر
شادمهری با نگارشی صمیمی و ساده، خواننده
را به خوابگاهی در پـاریس میبرد و او را بـا
رویدادها، تجربهها و خاطراتش شریک میکند.
خاطرات دختر مسلمانی که در ڪشور فرانسه،
هر چند برای ادامهی تحصیل در مقطع دڪتری
حضور دارد اما سفیری شده است برای دفاع از
حقیقت اسـلام. مواجهه او با آدمهای مختلف و
اتفاقات متفاوت این خاطرات را جذابتر میکند
از قبول نشدنش در بهترین دانشگاهفرانسه تنها
بهدلیل حجابش و دست ندادن با سرشناسترین
اساتید مرد تا برگزاری دعای عهد در خوابگاه و
خواندن دعای کمیل برای «یک سلیم النفس»☁️
📕🚗 برگی از کتاب خاطرات سفیر ؛
اواسط سخنوری شاعرانهی من سیلون هم به
جمع سه نفرهی ما اضافه شد. سیلون با اینکه
دانشجوی دکترای تاریخ بود، در حیطه ادبیات
هم دستی بر آتش داشت. موضوع بحث ما که
دستگیرش شد، شروع کرد به تعریف و تمجید
از ادبیات ایران و توضیح می داد که شاعرایی
مثل حافظ و فردوسی رو می شناسه از اینکه
میدونست چیبهچیه کلی کیف کردم. چند بیت
شـعر هم خوندم و اونقدر از «لایههـای پنهان»
اشعار فارسی گفتم و تحسینکنان اشعار سنگین
وزنمون رو به رخشون کشیدم که در آخر جلسه
ادبیمون هر سه، بر سر زنان اتاقم رو ترک کردن!