من و تو در آن عصر غریب، کجا بودیم برادر؟ کجا بودیم؟
اما راستش گاهی فکر میکنم که ما هم نباید خیلی خجل باشیم. آخر ترسوها هم حقّ حیات دارند؛ حقّ نفس کشیدن و ورّاجی کردن و خوردن و خوابیدن -فقط به شرط آنکه شهامت آن را داشته باشند که به ترس بیحصر خویش، زیر لب، اقرار کنند، و به شرط آنکه نخواهند که سرِ خودشان، خویشانشان، پدران و مادران راحتطلبِ ثروت اندوختهشان، دوستان و رفقایشان، تاریخ و سرزمینشان شیره بمالند و بگویند:
ما فقط به این دلیل اسلحه برنمیداریم و دلاورانه به میدان نمیرویم که این جنگ، جنگ ما نیست، و این، وطن ما نیست، و این حکومت ما نیست، آرمان ما نیست، فرهنگ ما نیست، تاریخ ما نیست، انقلاب ما نیست، و اینها که میجنگند، خیل خیل، خوبترین برادران ما نیستند...
ترسوها، خیلی راحت و با سربلندی و افتخار باید بگویند:
کسی که جرئت دفاع کردن ندارد، در هیچ شرایطی، از هیچ چیز دفاع نمیکند -حتّی وطن؛ و کسی که جرئت جنگیدن ندارد، در هیچ شرایطی، به خاطر هیچ چیز نمیجنگد -حتّی به خاطر ناموس و آرمان و اندیشه و انقلاب. تمام.
📚کتاب #با_سرودخوان_جنگ_در_خطه_ناموننگ
👤 نادر ابراهیمی
@ZnBook
آدم یکبار که بیشتر عمر نمیکند
یکبار هم بیشتر نمیمیرد
خب، پس مرگ یک بار شیون هم یک بار !
جای آنکه بی حرف و بیصدا مثل خر زیر بار بترکیم
بگذار در حالی که داریم برای حق زندگیمان میجنگیم بمیریم ...!
📚 کتاب #پا_برهنهها
👤 زاهاریا استانکو
@ZnBook
روح ، راکب بدن و سوار بر آن است.
اگر در این دنیا میخواهی روح را به مقصد برسانی، باید بدن را تیمار کنی تا زمین گیر نشود و تو را از راه باز ندارد
📚 #کهکشان_نیستی
@ZnBook
گفتم: خانم، این دو انگشتی علامت پیروزی ما نیست. حرف v یکی از حروف انگلیسی است؛ حرف اول کلمهی ویکتوری. ویکتوری یعنی پیروزی. مال آمریکاییهاست. علامت پیروزی ما ایرانیها، مشت گره کرده است...
📚 کتاب #لحظههای_انقلاب
👤 محمود گلابدرهیی
@ZnBook
ـ دو دِلم.
ـ دو دِل به دردِ میدانِ مُبارزه نمیخورد. فقط در لحظههای عمل، دستِ اهلِ عمل را میلرزاند و نمیگذارد ضربهها درست در همان جایی که باید، فرود بیایند. مُردّد، زخمی میکند؛ و دشمنِ زخمی، به مراتب خطرناکتر از دشمنِ سلامت است. فضلالله برود طرفِ پدر و او را بپاید
ـ میشنوی فضل؟
ـ و تو، خانهنشین شو! من به برادرانی چنین، تکیه نمیکنم.
📚 کتاب #بر_جادههای_آبی_سرخ
👤 نادر ابراهیمی
@ZnBook
هدایت شده از گفتارخوانی
•
خبر آمده نمایشگاه کتاب مجازی شد.
همان بهتر. وگرنه کتابها هم دق میکردند که دست نوازش شما دیگر بر سرشان نیست. آقای کتابخوانِ ادبیات شناسِ شهیدِ ما...
🔹️ @GoftarKani
پیرمرد روی زیرانداز مقابل چادر دراز کشید و از داخل جیبش کتابی به قطع جیبی بیرون کشید. به تجربه آموخته بود در جنگ بیش از هر چیز صبر نیاز است و بارها و بارها دیده بود برندهها از صبورها انتخاب میشوند.
📚 رمان خاکسپاری دوّم بانوی مرگ
👤 نیما اکبرخانی
@ZnBook
دختر سیاسی، بهتر از پسر سیاسی است. مردان، انگار که برای حضور در معرکهی سیاست به دنیا میآیند؛ اما زنان، بر این میدان منت میگذارند که پا در آن مینهند.
هر جا زنی هست که به خاطر عدالت میجنگد، آنجا عطری پیچیده است شیرین و شورانگیز و بهشتی.
ما بدون زنان خوب، مردان کوچکیم...
📚 کتاب آتش بدون دود
👤 نادر ابراهیمی
@ZnBook
هدایت شده از گفتارخوانی
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📚 امام خمینی رحمةاللهعلیه: کتابهای شهید مطهری بدون استثنا خوب است...
@GoftarKhani
.
باید در مسیر حق استقامت داشت و ثابت قدم بود.انسان هایی که حق را درست می شناسند ودر راه حق ایستادگی می کنند تابلوی تمام نمای عاشورا هستند.
📚 کلاس شهادت
👤 شهید رئیسی
@ZnBook
.
از گروه توابین ۴۰۰۰ نفر کشته شدند. همه آن ها هم با شعار يا لثارات الحسین و برای خونخواهی امام حسین کشته شدند. پس چرا برایشان گریه نمی کنید؟ مگر آدم های بدی بودند؟ مگر شعارشان بد بود؟ خیر اما یک فرقی بین توابین و ابی عبد الله و یارانش هست . آن ها زمان شناس نبودند و این ها زمان شناس بودند. آن ها دیر لبیک گفتند. البته خیلی زیاد هم دیر نبود؛ بعد از ۴۸ ساعت از عاشورا جریان توابین شکل گرفت. دو یا سه روز فقط گذشت. زمان شناسی خیلی مهم است.
📚 کلاس شهادت
👤 شهید رئیسی
@ZnBook
هدایت شده از بنیان | تربیت فردی و تشکیلاتی
معلم یعنی ایشون
معلم زبان انگلیسی بودم! آن هم در مدرسه دخترانهای که...
🔹 به تهران که آمدم، جهت اذیت و آزار بیشتر، مرا جهت تدریس زبان انگلیسی به یکی از دبیرستانهای دخترانه فرستادند. خوب، آنموقع وضع لباس دخترها بسیار بد بود و بازار متلکپرانی به روحانیون داغ!
♨️ غالب جمعیت مدرسه هم دخترهای وابستگان دربار بودند. اولین روزی که وارد این مدرسه شدم، همه باهم در حیاط مدرسه کف میزدند و داد میزدند: «آخوند آمد! آخوند آمد!»
🔸 انگار از قبل وعدهی دیدار مرا بهشان داده بودند. سرم را پایین انداختم و با کمال وقار و آرامش خودم را به کلاس رساندم.
هفتهی سوم به ساواک احضار شدم. گویا خانوادهی دخترها خطر حضور مرا بهشان تذکر داده بودند. در گزارشهایشان آمده بود که من دخترها را جذب امام خمینی میکنم و چیزی نمانده است که دخترهای این دبیرستان، عوامل پخشکنندهی اطلاعیههای خمینی بشوند.
◾️ بنابراین، مرا از آنجا منتقل کردند به یک دبیرستان دخترانهی دیگر که اکثریت آنها مسیحی بودند. چندی نگذشت که اجازهی ورود به آنجا را هم بهم ندادند، آن هم به دلیل خطراتی که در مدارس قبلی داشتم. این روال ادامه پیدا کرد تا اینکه کلاً ممنوعالتدریس شدم و خلاص!
📚 فرزند بینهایت، خاطرات خودگفته شهید بهشتی به انضمام روایتهایی از دیگران، ص۱۱۲
💠 بنیان | کارگروه تربیت فردی و تشکیلاتی مجموعه امام هادی علیهالسلام
🔹️ @ImamHadiZn
🔹️ @Bonyan_Zn