ضحـیٰ²¹³
این روزا حرمتون به معنای واقعی گلریزونه
این روزها که حرم گلریزونه
این ایامی که منتهی شد به تولد امام رئوف
وارد حرم که میشدم قدم میزدم به سمت صحن آزادی، صحن انقلاب، هر قدم یادتون و صداتون داخل قلبم تکرار میشد ..
رهبرشهید چقدر عطرِ فراق و داغ نبودنتون حرم امام رضا (علیه السلام) بیشتر از قبل حس میشد
عید عزیزی پیش روی ماست اما وقتی با عکسهای شما تو رواق های مختلف روبه رو میشدم دوباره غم شهادت تو قلبم زنده میشد.. این غم سرد نمیشه ،
بعد از این هر عیدی ما باید لقمه حسرت بخوریم که بیانیه های تبریک شما رو طی اعیاد مختلف نداریم((:
اما به راستی که چقدر مشهدیا با وفان نسبت به شما. تک تک صحن ها با قاب عکسی از شما یادتون در قلب ها زنده نگه داشته شده،
شما دلدادهی واقعی امامرئوف بودی ُحالا تمام صحن های حرم یاد شماست که میتپه تو جسم و روح ها ..
دردِدل | ~احوالات
ضحـیٰ²¹³
آقایرئوف عکاس خوبی نیستم .. ولی شما زیادی خوش عکسی(:
' رحمت خدا بر معمار حرم امام رضا باد (: '
عید بود. بارون اومد. اشک شد.
همسر شهید علیخانی رو دیدم.
تو آغوش هم میون بارون جاری شدیم💔((:
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همیشه به تهش که رسیدم فهمیدم ؛
« تهش تسلای خاطرم حرمه . »
مرثیهای برای دو عزا ؛
یادوارهای از دل برای «مریم کهریزی» و فرزند بهدنیانرسیدهاش «نورسا ملاآقایی» که در حمله آمریکایی_اسرائیلی به منزل مسکونیشان در چقاگلان کرمانشاه به همراه خانوادهاش به شهادت رسید!
ضحـیٰ²¹³
مرثیهای برای دو عزا ؛ یادوارهای از دل برای «مریم کهریزی» و فرزند بهدنیانرسیدهاش «نورسا ملاآقای
ما علیدوستها یک تصویر جانسوز داریم از هزار و چهارصد سال پیش. از شبی که فاتح خیبر، تک وتنها پارهی تنش را زیر تلی از خاک دفن میکند. داغ این تصویر به تنهایی کافی است تا برای غم این مرد بمیریم، مردی که تازگیها پدر شهید شده، شهید محسنبنعلی! ولی صحنه به همینجا ختم نمیشود. ما امام رجزخوانمان را میبینیم که کنار مزار ریحانهی پهلو شکستهاش ایستاده است به مرثیهخواندن: «ایکاش پیش از تو میمُردم فاطمهجان! بعد از تو دنیام تاریک شد و ماه و خورشید به حالم گریه کردند!» فکر میکردیم آن شب، آخرین شب این غم باشد.
ضحـیٰ²¹³
اما نشد؛ چیزی شبیه این تصویر را فروردین امسال دیدیم؛ در معراج شهدای کرمانشاه .. مردی که هم همسر شهید بود و هم پدر شهید!
سنگینی تابوت بانویش بسیار سنگین بود که او را بر روی تابوت عزیزَش خم کرده بود! مردی قد خمیده با دو عزای همزمان! باید برای کدام داغ دلداریاش میدادند ؟ غم نورسای بهدنیا نیامده، یا غم مریم از دنیا رفته ؟!
وقتی هردوشان را توی یک تابوت دید ..، نای ناله نداشت، سراپا اشک شد و بارید. آری درد فراق آن مرد از عزیزَش شبیهترین درد به داغ آنروزهای امیرالمومنین بود((: آن لحظه که گفت: «بعد از تو، خیری در زندگی دنیا نیست فاطمهجان!»