به دلیل غلظت آلایندههای نَفْس،
مدرسه امامت هزار و دویست و اندی سال است که غیر حضوری برگزار میگردد.
_عصرغیبت
خداوند میفرماید :
ای کسـی که وصـال مارا ترک کـردهای
و ای کسـی که بر جـدایی ما سوگنـد خـوردهای ..
سوگنـد خود را بشکـن و برگـرد.
ما ابلیس را بـرای این از خود رانـدیم که بر تو سجـده نکرد و چقدر عجیـب است که تو اورا دوسـت خود میدانـی و مارا تـرک کـردهای :)..
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صدایت میزنم با بغض مثل کودکی هایم که در بازار غربت دست مادر را رها کرده ..
_رزقشب
با دوچشمی که نم دارد ، به شما فکر میکنم .
به محبتتان . به مِهرتان . به این که چقدر لطیف بودید . به این که چقدر زندگی به دخترکان بخشیدید . دخترکانی که قبل شما سهمشان از محبت مُشتی خاک بود که آرام آرام زیرش دفن میشدند . به آن دخترکان فکر میکنم . به لبخندهای ظریفی که نثار چشمان بیرحم پدرانشان میشد . و پدرانی که خاک حوالهی پنجههای ظریف دخترانشان میکردند. چه خوب شد آمدید . چه خوب شد خط کشیدید روی هر چه دخترکُشی و جاهلیت بود . خط زدید هر چه دلِ نازکِ دخترکان را میآزُرد . به جایش برایشان الفبایِ محبت هجی کردید . بهشان یاد دادید دخترانشان را بها بدهند . پیش و بیش از پسرانشان . آموختید رسمِ دخترداری را . همان موقعی که با دیدن فاطمه -سلاماللهعلیها- چهرهتان به لبخند میشکفت . یا آن وقتهایی که بر دستانش بوسه میزدید . اصلا مگر پدری قشنگ تر از شما میتواند دخترکش را خطاب کند ؟
اِنّ فاطمةُ بضعةٌ مِنّی و هی نورُ عینی و ثمرةُ فؤادی | #قلمِدل #فور
یک روزی از همین روزها مینشینم خاطرات مدینه را مینویسم.
از خانهی خدا. از معماری جالب حرم نبوی.
از بقیعی که آباد شده.
من یک روز مینویسم و میدانم که دور نیست؛ نه زیارت من و نه آبادی بقیع.
ضحـیٰ²¹³
من سراغِ هرکسی رفتم دلم را زد شکست .. غالباً این لحظهها ؛ مادر به دادم میرسد
فقط شمایی که براش احتیاجی نیست هیچ توضیح بدم ..