ضحـیٰ²¹³
اوقاتی خوش تر نیست که بگذره با رفیق جماعت🤍 📍طریقالمهدی
چقدر خوبه که با رفقا سجده کنیم رو تربت کاشی حرم..
به صورت هم لبخند میزنیم. چشمهایمان را پایین میاندازیم. بغض چهارراه گلویمان ایستاده و راهبندان کرده. شیرینی تعارف میکنیم. میخندیم. مراقبیم صدایمان نلرزد. یکی بلند میخواند و همه کف میزنند، کِل میزنند «تو میآیی و همه دنیا بوی گل میگیره و تو میآیی و دیگه غم سراغ دل نمیره..». همخوانی میکنیم. به هم مژده میدهیم که آمدهای. آمدهای و نرفتهای. و این جگر ما را آتش میزند. آمدهای و هنوز هستی، پس قاعدتا روضهی نبودن نباید درکار باشد. پس چه کسی تو را از ما گرفته، جز خود ما؟!
امشب شب میلاد توست. آدم از عزیزش دور باشد، غمش را داشته باشد، باز هم هیچ نمیگوید. به مهمانها لبخند میزند و به روی خودش نمیآورد. امشب همهمان همین گونهایم.. مثل سال قبل، مثل سالهای قبل..
#قلمِدل | #فور
عزیز همه، اینجا تا چشم میچرخد خیابانها آذین شدهاند، شمع برای تولدت چیدهاند و سور میدهند.
اینجا همه هستند، الاّ تو
توسل میکنم بر تو، برای تو که شاید ببینمت، این چرخه دوری تموم بشه آروم اشکام رو کنار میزنم فراق رفع بشه که حاصل سرانجامی از روی ماهِ وصال تو.
دوباره تموم شد احساس میکنم نوشتن و پاک کردن، مرور خاطرات اذیتم میکنه. حالا با دلتنگی اشکام رو پاک میکنم و میگم
" سلام علی آل یاسین ".
نشستنِ روی فرشُ دل سیر گوش کردن روضه های فاطمیه،.. یهدعوته اونم از طرف امامحسین، اونایی که ارباب قبولش دارهُ، رفیقِ دعوت میکنه به روضههایِ مادرش (:
چقدر خوبه كهتو این دنیا
دلم خوشه به روضه هات
آخه وقتی باهات حرف
میزنم آروم میشم ، عزیزِ دلم .
[یازهرا مادر ..]
در جمع اصحاب نشسته بود
ناگهان فرمود :
مراقب تُنگ های بلور باشید
سپس لبخندی زد و ادامه داد :
دختران را میگویم ..
- پیامبر رحمت [ص] .
ضحـیٰ²¹³
در جمع اصحاب نشسته بود ناگهان فرمود : مراقب تُنگ های بلور باشید سپس لبخندی زد و ادامه داد : دختران ر
دلمان غنج رفت از حلاوت ُشیرینی گفتهی نبی عزیزمان((=