حرم ِامیر مؤمنان هم سیاه پوش شدُ
رنگ نور ها قرمزیِ خون را گرفتند
نزدیک است، سجاده خونینُ
فرق شکافته شدهُ غم های
دوباره زینبساداتُ یتیمی دوباره و ..
ضحـیٰ²¹³
حرم ِامیر مؤمنان هم سیاه پوش شدُ رنگ نور ها قرمزیِ خون را گرفتند نزدیک است، سجاده خونینُ فرق شکافت
غم بی مادری کم بود مگر !؟.
این مصیبت جراحتِ پدر
جان زینبسادات را دوباره ذره ذره میبلعد ..
اما باید بماند هنوز باید بماند
تا حسین در کربلا تنها نباشد
تا رقیه نیمه شب مرهمی داشته
باشد و عباس دلگرم به حضور
خواهر باشد هنوز باید بماند تا
یزید را رسوا کند باید بماند تا
عبیدالله را رسوا کند و به همه
دنیا ثابت کند اگر حیدر نیست
دخترش کار پدر میکند و نفس
های حیدری اش هنوز در سینه
هست و غیرت حیدری زینب
کم از عباس ندارد. (:
امشب روضه خوان حقیقت گفت که؛ ابن ملجم دیر کردی ،
قبل تو در میان ِکوچه قنفذ جان ِحیدر را گرفت💔..
طی این سالی که گذشت از حضرت زهرا ممنونم که در عالَم ذر دست گذاشت روی ما و ما را برای دوست داشتنِ خودش و بچههاش برگزید.
ما خوشبختهای دو سراییم وقتی به دوست داشتنِ اهلبیت نائل آمدهایم ..
دوستت دارم بابای عزیز و غم دارِ من .
من که نه، همه دوستت دارن .
خاک و آب و خونه و چاه و نخل و قنبر دلشون خیلی برات تنگ میشه . (:
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صورتش را پوشاند و کیسهی نان را بر دوش گذاشت، اشک از چشمهایش جاری میشد، میدانست امشب، بابا به آرزویش رسیده و حالا در کنار مادر است،(: اما این چیزی از داغ کم نمیکرد.
وارد خرابه شد، کودکی که پدرش در جنگ کشته شده بود سویش دوید و گفت: امشب دیر آمدی! مژده بده! علی را کشتند.
حسن بن علی تکهای نان جو از کیسه درآورد و زیر لب فرمود:
خدایش رحمت کند.
این شبا خیلی محتاج عتبات عالیاتم،
از آقای نجف خواستم سال دیگه شب قدر نجف باشم امیدوارم امامعلی تا سال دیگه بیشتر دوسم داشته باشه، آرزوم برآورده بشه((: