آقای امام رضا ما زندگیمان حول محور
شمـا میگردد خنـدههامان اشکهامـان
دعا هامـان و آرزو هامـان را همیشـه بـه
دربخانهی شما میآوریم ، لطف نموده
مثل همیشه هوایمـان را داشته باشید!
🌱 امام رئوف
از خوب روزگار زد و خورد ما با تو بیشتره. دنیا بازار سیاهه ولی تو با نورت ما رو خریدی و سیاهی ما قاطی سفیدی عشق تو اونقدری گم شد که تو بسط طوسی جا موندیم دیگه. ما که مخلص همه ی آل اللهیم، منتهی داستان ما و شما یه فرقی داره اونم اینه که ، ما هموطنیم. لهجه ی من به گوش شما خیلی آشناست، نامه ی نفرستاده ی من به دستت میرسه. دورت بگردم ، قربون رحمان و رحیم و کرم و کریمت، هوای ما رو داشتی دمت هم گرمه، پشتمون هم میمونی مردش هم هستی، ولی امسال اگه جا داشت یکم بیشتر بذار تو بغلت بمونیم.
سخن رو کوتاه کنم. تولدت مبارک سلاله ی خاندان اول جار ثم الدار، هوای ما رو داشته باش.
یادمون نمیره آقا سید. یادمون نمیره که چقدر درد ملت داشتی. که چقدر به دور از خودنمایی و ریا بودی. یادمون نمیره چشمهای خستهت رو.
خستگیهای تو رو امام رضا خرید آقا سید. تو شب تولدش تو رو خرید.
چقدر خاطرخواهت بود امام رضا.
ضحـیٰ²¹³
_
این زاویۀ دید منه، همینه فقط از پشت پردۀ اشك.
این کتیبه همۀ زندگیمه. گریهی منه، لبخند منه، شادی و خوشحالی منه. وقتی تو بازارچه کنار حرم تنها قدم میزدم، یهو کشیده شدم سمت یه دکه کوچیک و بدون مقدمه گفتم: آقا یه کتیبه میخوام که روش اسم حضرتزهرا باشه.
سادهترین و قشنگترین کتیبۀ مغازهشو جلوم گذاشت و من لبخند زدم.
تو روضه ها اون شب دستم رو گرفته بودم جلوی دهنم تا صدای گریهم بلند نشه. بعد با خودم گفتم اینجا گوشۀ تاریک اتاقت نیست
من اونجا به آرزوم رسیدم. فقط برای چند لحظه حس کردم اینجا قم نیست؛ مدینهاس، بقیعه، حرم حضرت زهراست.
من اونشب حرم مادر بودم، قطعا و بدون شك.
اما من اون لحظه خوشحالترین بودم. حالم از همۀ مردم اونجا بهتر و قشنگتر بود.
من حاضرم برای این حب* بمیرم.
دلم میخواد فقط جونم رو برای شما بدم. با تمام وجودم، میخوام که فدای شما بشم. اصلا فرقی نمیکنه چجوری؛ مهم اینه برای شما باشه.
یهشب بین این شبها وقتی که گوشهی اتاق سعی میکنم صدای گریهم بلند نشه، بیا و من از دیدنت قلبم از حرکت بایسته.
ناخالصی زیاد دارم، تنها وقتی که قلبم زلاله، بیریاست، خود واقعیشه، وقتیه که وجود شما رو حس میکنم.
اصلا فرقی نمیکنه فاطمیه باشه یا نه، من خودم رو یه مادر از دست داده میدونم. و ذوب شدن قلبم رو حس میکنم. که اینم باز لطف خودتونه، و الا من هیچم.
شما خانوادۀ منی خونوادهای که همیشه هست، کنارته، تو رو در آغوش میگیره؛ مخصوصا وقتی که زاویهی دیدت اینه، منتها از پشت پردۀ اشك..
#احوالات
دیدید بعضی از ما یکی از اهلبیت رو
بیشتر دوست داریم؟!
دلیلش رو داشتم میخوندم؛ خیلی به دلم نشست>
ازش بی نصیب نمونید؛ که در عالمِ قبل از دنیا، یعنی عالم ذَر،
ما با اون حضرت بیشتر زندگی کردیم و بیشتر باهاشون اُنس داشتیم :)
حضرتِمادر