به قول مهدي رسولي :
انا نباهي بفاطمه .
ما به مادر مون فخر مي كنيم
كجاي عالم خانومي مثل مادر ما داره؟
کم کم عمه جان میخونه:
به سمت گودال از خیمه دویدم من ..
شمر جلوتر بود . . دیر رسیدم من 💔
ته گودال هم . . مادرمون رو دیدم من . .
که رفته بود از حال . . دیر رسیدم من . .
یه نکته که بهتره آگاه باشیم درموردش باشید تا بگم؛
این روزا سرصحبت ِبر: آتش بس..صلح..پایان جنگ..
چه عبارات آشنایی!
درسته که انسان فراموشکاره،
ولی دفتر تاریخ دم دستمونه که
کاری نداره، فصل هشت سال جنگ تحمیلی شو که وا کنیم
میبینیم عه.. اونجا هم زمزمهای صلح و اتمام جنگ وقتی بلند شد که ورق جنگ داشت به نفع ایران برمیگشت!
یا یکم عقب تر، مثلا جنگ صفین
وقتی سپاه اسلام در دو قدمی پیروزیه و خدعه و مکر و فریب
قد علم میکنه تا کفر لباس اسلام پوشیده رو از عمق هلاکت نجات بده
درسته دست و پا زدن آخر سپاه باطله، ولی تو همون لحظات، اگر سپاه حق با علی علیه السلام بمونن، اگر با علی علیهالسلام بمونن
اگر با علی علیه السلام بمونن
پیروزی حاصل میشه!
حالا ما وسط قصهایم، شاید، خود قصهایم.. قصهی نزاع نور و ظلمت
ظالم و مظلوم
به وسعت تمام کرهی زمین!
اینکه این فصل از تاریخ،پایان تلخ
یا شیرینی داشته باشه،
به درست فهمیدن
و درست عمل کردن
و درست اقدام کردن
آدمهای این قصه وابسته است!
یعنی (تک تک ما)