eitaa logo
ضحـیٰ²¹³
471 دنبال‌کننده
355 عکس
71 ویدیو
0 فایل
#ابناء‌الحیدر [الٰهی؛ إِسْتَعْمِلْنیٰ لِماٰ خَلَقْتَنی لَهُ] به برگه شجره نامه ام نوشته شده: حلال‌زاده‌‌غلامی، زِ دودمان نجف.. نشر مطالب؟ باذکر استغفار . موقوفه‌ی؛مادرم‌،حضرت‌ِزهراء . فی‌آغوشِ‌الله .
مشاهده در ایتا
دانلود
[ ان‌شاءالله که پایان این قصه، تکرار بقیه‌ی فصل‌های تاریخ نباشه ]
پیراهن مشکی مرا مادرت اندازه کرد این سیاهی هدیه دخت رسول اکرم است .
؛ اگر یك روزی ذرات عالم شهادت بر غفلت‌ها و گناهانمان دادند و داشتند به سمتی که نباید ، می‌بردند .. ای تار و پود فرش‌های حسین «ع» ، شما شهادت بدهید که ما از فراق و دلتنگی برای شما اشك ریختیم . ای کتیبه‌های مشکی مزین شده به مجالس ، شما شهادت بدهید که چقدر مشتاقانه انتظار محرمش را کشیدیم . ای چوب‌هایی که حسین «ع» انتخابتان کرد و درب حریمش شدید ، شما شهادت بدهید که لب‌هایمان از حسرت بوسه بر شما سوختند . ای دیوارهای ِخوشبخت حرم عزیز خدا ، شما شهادت بدهید که دستهایمان از حسرت نوازش شما چروکیده شدند . ای ذرات ِمعلق در کوی حسین «ع» ، شما شهادت بدهید که نفس هایمان در حسرت استشمام شما به تنگ آمد . ای عرشی ترین شش گوشه‌ی عالم نواهای عاجزانه‌مان را که فراموش نمیکنی ؟ ما هم‌ شهادت می‌دهیم دوستت داریم .. عزیز دل زهرا ، آقای ابی‌عبد‌الله :))
الان کجای صحرایی ابی‌عبدالله؟
چشم بد از خیمه‌هات به دور ابی‌عبدالله
کم‌کم خیمه‌هایَت برپا میشود ؛ به کربلاء رسیدی و خاک را می‌بویی خاکی که نام تو درون شن‌هایَش حل شده . علی‌اکبر عقیله را از مرکب پیاده و عبّآس خیمه‌ها را مهیّا میکند . رقیه ، با شیرین‌زبانی‌هایَش همچو پروانه‌ دورت میگردد . همه چیز سرجای خودش‌ بود و صحرا آرام ؛ آنقدر آرام که کسی گمان نمیکند چند روز دیگر ، خاک همین صحرا میخواهد تو را درونِ خودش ببَلعَد و خون است که از چشم آسمان جاری میشود سرخیِ این سرزمین ، پیکر تو را احاطه میکند و نیزه‌ها برای در آغوش کشیدنت از یکدیگر سبقت میگیرند آری ، صحرا آرام خفته ، باد عبایِ عربی تو را به رقص درآورده ، ریگ‌های بیابان بر چکمه‌هایت بوسه میزنند و آسمان آهسته به سمت خاموشی مایل میشود ؛ همه چیز آرام است اِلّا دل زینب . * ادامه دارد . .
تشییع امروز (:💔
هر آنچه این شب هاست ، از دعوت اوست (:
حرم امن تو کافیست هراسان شده را
ضحـیٰ²¹³
کم‌کم خیمه‌هایَت برپا میشود ؛ به کربلاء رسیدی و خاک را می‌بویی خاکی که نام تو درون شن‌هایَش حل شده .
گویی دیشب شب شهادت ریحانة‌الحسین بود روایت ها حاکی بر این است که رقیه‌سادات ِ(حسین‌ع) قلبش تند‌ تند می‌تپید . دستان کوچکش می‌لرزید . گمان کنم با اینهمه غم آخر دق کند سه ساله (حسین‌ع) آرام صورت پر از زخم پدر را نوازش کرد .‌ می‌خواست آخرین بوسه‌ی عمرش را به پدر تقدیم کند ؛ اما جای سالمی پیدا نکرد . به هق‌هق افتاد . نفسش بالا نمی‌آمد . نفس نفس زنان میگفت: «بابا.. ببین گوشواره‌هامو کشیدن.. ببین موهام سوخته.. دلم برات تنگ شده.. چرا انقدر زخمی شدی؟ بدنت کجاست؟ بابا چرا جوابمو نمی‌دی؟» سر بدون تَن پدرش را در بین بازوان کوچکش گرفت و دیگر نفس نکشید . *ادامه دارد . .
نصیبم شد غمت حسین(ع) جان، الحمدلله.
ولی ما با وجودِ همه‌یِ تفاوت‌هایِ عیانی‌ که داریم، وقتی پایِ عشقِ امام حسین به میون میاد خیلی شبیهِ هم می‌شیم. بغض، اشک و دلتنگی وجهِ اشتراک ماست(: