؛
اگر یك روزی ذرات عالم شهادت بر غفلتها و
گناهانمان دادند و داشتند به سمتی که نباید ،
میبردند ..
ای تار و پود فرشهای حسین «ع» ،
شما شهادت بدهید که ما از فراق و دلتنگی
برای شما اشك ریختیم .
ای کتیبههای مشکی مزین شده به مجالس ،
شما شهادت بدهید که چقدر مشتاقانه
انتظار محرمش را کشیدیم .
ای چوبهایی که حسین «ع» انتخابتان کرد و
درب حریمش شدید ،
شما شهادت بدهید که لبهایمان از حسرت
بوسه بر شما سوختند .
ای دیوارهای ِخوشبخت حرم عزیز خدا ،
شما شهادت بدهید که دستهایمان از حسرت
نوازش شما چروکیده شدند .
ای ذرات ِمعلق در کوی حسین «ع» ،
شما شهادت بدهید که نفس هایمان در
حسرت استشمام شما به تنگ آمد .
ای عرشی ترین شش گوشهی عالم
نواهای عاجزانهمان را که فراموش نمیکنی ؟
ما هم شهادت میدهیم دوستت داریم ..
عزیز دل زهرا ، آقای ابیعبدالله :))
کمکم خیمههایَت برپا میشود ؛
به کربلاء رسیدی و خاک را میبویی
خاکی که نام تو درون شنهایَش حل شده .
علیاکبر عقیله را از مرکب پیاده و
عبّآس خیمهها را مهیّا میکند .
رقیه ، با شیرینزبانیهایَش همچو پروانه دورت میگردد .
همه چیز سرجای خودش بود و صحرا آرام ؛
آنقدر آرام که کسی گمان نمیکند چند روز دیگر ، خاک همین صحرا میخواهد تو را درونِ خودش ببَلعَد و خون است که از چشم آسمان جاری میشود
سرخیِ این سرزمین ، پیکر تو را احاطه میکند و نیزهها برای در آغوش کشیدنت از یکدیگر سبقت میگیرند
آری ، صحرا آرام خفته ، باد عبایِ عربی تو را به رقص درآورده ، ریگهای بیابان بر چکمههایت بوسه میزنند و آسمان آهسته به سمت خاموشی مایل میشود ؛
همه چیز آرام است اِلّا دل زینب .
* ادامه دارد . .
ضحـیٰ²¹³
کمکم خیمههایَت برپا میشود ؛ به کربلاء رسیدی و خاک را میبویی خاکی که نام تو درون شنهایَش حل شده .
گویی دیشب شب شهادت ریحانةالحسین بود
روایت ها حاکی بر این است که رقیهسادات ِ(حسینع) قلبش تند تند میتپید . دستان کوچکش میلرزید . گمان کنم با اینهمه غم آخر دق کند سه ساله (حسینع) آرام صورت پر از زخم پدر را نوازش کرد . میخواست آخرین بوسهی عمرش را به پدر تقدیم کند ؛ اما جای سالمی پیدا نکرد . به هقهق افتاد . نفسش بالا نمیآمد . نفس نفس زنان میگفت: «بابا.. ببین گوشوارههامو کشیدن.. ببین موهام سوخته.. دلم برات تنگ شده.. چرا انقدر زخمی شدی؟ بدنت کجاست؟ بابا چرا جوابمو نمیدی؟» سر بدون تَن پدرش را در بین بازوان کوچکش گرفت و دیگر نفس نکشید .
*ادامه دارد . .
ولی ما با وجودِ همهیِ
تفاوتهایِ عیانی که داریم،
وقتی پایِ عشقِ امام حسین به میون میاد خیلی شبیهِ هم میشیم.
بغض، اشک و دلتنگی وجهِ اشتراک ماست(: