eitaa logo
ضحـیٰ²¹³
468 دنبال‌کننده
355 عکس
71 ویدیو
0 فایل
#ابناء‌الحیدر [الٰهی؛ إِسْتَعْمِلْنیٰ لِماٰ خَلَقْتَنی لَهُ] به برگه شجره نامه ام نوشته شده: حلال‌زاده‌‌غلامی، زِ دودمان نجف.. نشر مطالب؟ باذکر استغفار . موقوفه‌ی؛مادرم‌،حضرت‌ِزهراء . فی‌آغوشِ‌الله .
مشاهده در ایتا
دانلود
بر طاق آستان نجف نام فاطمه‌ست ‌‌.. بالای آستان نجف نام فاطمه‌ست .. فهمیده‌ام روزی این شهر دست کیست دیدم به روی هر دکان نجف نام فاطمه‌ست ..(:
از هر نقطه‌ حریم شما عکس بگیریم خوش عکس ترینی عزیز‌ِ‌دل [مأمن‌من]
ضحـیٰ²¹³
از هر نقطه‌ حریم شما عکس بگیریم خوش عکس ترینی عزیز‌ِ‌دل [مأمن‌من]
به مکانی برای بلند گریـه کردن نیازمندیم! اگر حـرم شما باشد که چه بهتـر 🫀 :)
دووم بیار فاطمیه نزدیکه..
اندکی گریز به مصائب کوچه های بنی هاشم تا شب شهادت حضرت‌مادر ؛ حزن این ایام برایم بسیار است. رسول خدا بین مردم کوفه نیست.بی‌حرمتی هاهم به امیرالمؤمنین شدت گرفته‌ .. از بی‌تابی های مکرر دخت‌رسول‌خدا برای فراق پدر، و از سوی دگر حرمت شکنی به خانه‌ وحی‌ که فقط خدایِ علی و آسمانِ پروردگار او شاهد بود .‌. این شبها مادر ما احوال ناخوشی دارد. حالا کودکان قدونیم‌قد برای مادر لالایی می‌خوانند بلکه تسلا باشد بر دل خونَش. آسمان را که می‌نگرم هوا گرفته‌ست. قصد بر باریدن دارد ، اما کاش نبارد .. گمان میکنم برای اینهمه اندوه این شبهای خانه‌ علی، آسمان نیز کم طاقت شده و می‌خواهد همراه حسن‌ابن‌علی اشک بریزد. آسمان آشکارا جاری می‌شود اما آن طفل خردسال پنهانی . . آری! از اینهمه غم هوا سخت سرد شده. دلم میگیرد از مصائب پیش آمده‌‌ی این روزهای خانه‌ علی‌. کاش این شبها مادر و عزیزه‌ی کسی بر زمین نخورد !
هر دختری که دختر زهرا نمی‌شود : )
در پس این شادی‌ها دختر آمد، ولی صد حیف که مادر میرود . .
؛ دمدمه‌ی فاطمیه که می‌شه، قلبم عین بلور، نازک می‌شه. یه تق کافیه که بشکنه و خرد بشه و بریزه زمین! عطر نامِ شما این شب‌ها دقیقا؛ مثل دمیدنِ روحِ به پیکره‌‌یِ گناه آلودُ بی‌جانُ بی رمقه حضرت مادر.
[مأمن من]
داستان تولد دوباره روحم برمیگرده به فاطمیه همون شبی که با حضرت مادر رفیق شدیم تو روضه.. هرکس نقطه آغازی داره شروع من از فاطمیه بود
:)))
ضحـیٰ²¹³
:)))
داستان این قاب‌عکس برام اینجوری مصور شده ؛ تکه پارچه‌ی مشکی که تنها یادگار حضرت‌مادر ، مُهری که با اسم حضرت مادر با خط نیک‌منظر نگاشته شده ، وَ با تربت پسرش به شکل اشک قالب شده ، با اینهمه حس مطبوع خدا رو عبادت میکنم ُنور وارد زندگیم میشه(((: